ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

قانون قرون وسطایی و متحجر قصاص را در ایران متوقف کنید


شکوفه بنایی


اعدام بهنودشجاعی بوسیله پدرومادرمقتول ،یاد اسماعیل خطیب پدر فلسطینی را در خاطرمان زنده کرد که بر خلاف پدر و مادر ایرانی تصمیم به انتقامجویی نگرفت و با شجاعت دست خود را برای دوستی به سوی دشمن دیرین دراز کرد.

بامداد روز یکشنبه 11 اکتبر خبر اجرای حکم قصاص بهنود شجاعی جوان 21 ساله مانند تیری بود بر قلب تمام فعالین حقوق بشر و انساندوستان نگران. 30 سال پی در پی هر روز با ترس و نگرانی چشم به سرزمینمان ایران دوخته ایم و خبرها را با وسواس دنبال میکنیم و هر روز خبر از اتفاقی تکان دهنده تر از روز پیش میشنویم. حکم اعدام بهنود شجاعی که در سال 1384 درسن 17 سالگی در یک نزاع بطورغیر عمد باعث مرگ جوانی دیگر شده بود بامداد روز یکشنبه با حضور اولیاء دم (والدین مقتول) در زندان اوین انجام گرفت و تمام تلاشهای فعالین حقوق بشر در چهار سال گذشته برای نجات او را بی نتیجه گذاشت. او قربانی قانون غیر انسانی قصاص شد.اجرای حکم قصاص این جوان تنها با فاصله یک روز با روز کودک و روز مبارزه علیه خشونت و اعدام دهن کجی دوباره ای بود به تمام معیارهای انسانی و قراردادهای بین المللی برای حفظ حقوق کودک. با وجود اینکه رژیم اسلامی با امضاء این قرارداد خود را موظف به اجرای آن کرده است اما- در کنارچند رژیم متحجر دیگر- از اجرای آن سر باز می زند. بهنود در سن17سالگی مرتکب این جرم ناخواسته شده بود وتا اجرای حکم اعدام خود چهار سال در زندان اوین انتظار کشیده بود. در این چهار سال پنج بار به پای چوبه دار رفته بود وهر بار اما در آخرین لحظه اعدم او با پا درمیانی اشخاص و ارگانهای گوناگون به تاخیر افتاده و یا متوقف شده بود. او بی شک در این چهار سال هر روز مرگ را به چشم دیده و یا شاید با امید به آزادی زیسته بود. به گفته وکیل او محمد مصطفایی که در هنگام اجرای حکم حضور داشته است در آخرین لحظات زندگیش به پای پدر و مادر مقتول افتاده و از آنها خواهش کرده که او را ببخشند اما آنها خود صندلی را به دست خود از زیر پایش کشیده و حکم اعدام را به اجرا درآورده اند. بر سرزمین ایران چه گذشته است که پدران و مادران آن حاضر و قادر به چنین جنایتی هستند؟ اگر عمل بهنود قتل غیر عمد به حساب آمده است عمل این پدر و مادر را چه باید نام نهاد؟ گر چه آنها نیز جگر گوشه ای را از کف داده اند اما چرا باید تنفر و حس انتقامجویی انسانها را تا این درجه خفیف و قادر به چینن کاری کند؟ چرا قوانین یک کشور که بایستی با هدف کرامت و سربلندی و سرفرازی یک ملت وضع شده باشد اجازه چنین صبعیتی را به شهروندان خود میدهد؟ این چه قانونی است که خشونت را قانونی میکند؟؟ چرا قانون به یک پدر ومادر اجازه میدهد غم فرزند از دست رفته را با چنین خشونت افسار گسیخته ای تسکین دهند؟ مگر نه این است که آنها برای دردی تسکین می جویند که برای آن تسکینی وجود ندارد؟ این پدر و مادر نیزبه گونه ای دیگر قربانیان قوانین قرون وسطایی رژیم اسلامی هستند.

اعدام بهنود بوسیله پدرو مقتول ،یاد اسماعیل خطیب پدر فلسطینی را در خاطرمان زنده کرد که بر خلاف پدر و مادر ایرانی تصمیم به انتقامجویی نگرفت و با شجاعت دست خود را برای دوستی به سوی دشمن دیرین دراز کرد. اواندامهای داخلی فرزند خود احمد را پس از اینکه او با گلوله یک سرباز اسرائیلی به قتل رسیده بود به کودکان، از جمله به یک دختریهود اسرائیلی بخشید. این حرکت انسانی سال 2005 تمام جهان را تکان داده وانساندوستان را سخت متاثرکرد. خبری که بی گمان در رسانه های جمهوری اسلامی ایران جایی نیافت ومنعکس نشد، ما اما در این لحظات دشوار بازگو کردن آن را لازم دیدیم.

سال 2007 اسماعیل خطیب به همراهی یک تیم فیلم ساز به دیدن کسانی رفت که ارگانهای پسرش احمد را به آنها بخشیده بود وپس از پیوند ارگانهای فرزندش به آنها زندگی آنان را نجات داده بود. نتیجه این دیدار فیلمی شد به نام " قلب جنین، چگونه قلبی از جنین یک بدن تازه یافت"[1] به کارگردانی مارکوس فتتر[2] که ماه مه گذشته در سینما های آلمان به نمایش در آمد. یکی از کودکانی که یک کلیه احمد را به او پیوند زده اند دختری است به نام منوها از یک خانواده یهودی ارتدکس. منوهای کم سال حتی گفته بود ای کاش کلیه اش را از یک یهودی دریافت کرده بود. برای اسماعیل خطیب برخورد با این خانواده مذهبی یهود بسیار مشکل بود، او اما با عمل خود وبا در آغوش گرفتن منوهای جسته از پنجه مرگ نشان داد که با تمام مشکلات و موانع راه دوستی و صلح بسته نیست.

اسماعیل خطیب که خود در کودکی و جوانی نیز چیزی جز خشونت و جنگ و زندگی در اردوگاههای پناهندگی تجربه نکرده است تا چندی پیش تنها در خشونت و انتقامجویی، مقاومت و رهایی را میدید. او امروزاما درد فقدان کودک خود را با خدمت به اهداف صلح جویانه و آشتی طلبانه تسکین میدهد. اوکه بنیانگذار یک مرکز فرهنگی است در رل میانجیگر و آشتی دهنده در آن به کودکان و جوانان راهکارهای عاری از خشونت و صلح جویانه را می آموزد. او دریافته است که خشونت و صبعیت را نمیتوان با کینه و تنفر و خشونت بیشتر از میان برداشت.

در ایران برای وجدان نا آرام این پدرو مادرو تمام کسانی که تا به حال به گونه ای قربانی قانون قصاص شده اند چه کسی پاسخ گوست؟

13 اکتبر 2009


[1] Das Herz von Jenin, wie das Herz von Jenin einen neune Körper fand

[2] Markus Vetter