۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

مسئله‌ی زن در اسلام محمدرضا نیکفر

موضوع زن در اسلام با موضوع‌های مختلفی گره خورده است. در این نوشته "اسلام" همچون عنوانی بر مجموعه‌ای از مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته می‌شود. تبعیض در مورد زنان جزئی است از یک نظام تبعیضی. آنگاه که این نوع تبعیض در همپیوندی‌هایش بررسی شود، مبرمیت مسئله‌ای که شاخص آن است، نمایان‌تر می‌شود.

۱. تبعیض علیه زن جزئی از یک نظام تبعیضی است. سویه‌هایی از این نظام تبعیضی در اسلام − افزون بر خوارشماری زنان − از این قرارند: برتری مسلمان بر غیر مسلمان، برتری محمد و آل او بر دیگر مسلمانان، برتری سنت محمدی بر هر سنت دیگری در همه‌ی زمان‌ها و در همه‌ی مکان‌ها، برتری صحابه بر دیگران، برتری قبیله‌‌ی قریش بر دیگر قبایل، برتری زبان عربی بر دیگر زبان‌ها، برتری نقل بر عقل، برتری صاحب امر بر تحت امر، برتری ولی بر مَولی (تحت ولایت)، برتری آزاد بر اسیر و برده.

جایگاه زن در نظام تبعیض بستگی به ترکیب عوامل دارد. والاترین جایگاه از آن کسانی است که قشر اجتماعی‌شان در موضع فرمانروایی باشد، و از میان آنان در طول تاریخ والاترین جایگاه طبعاً از خانواده‌ی پیغمبر است. مردان ارج ویژه‌ی خود را دارند، ولی زنانی که مقدس خوانده شده‌اند، تنها به عنوان مادر یا همسر یا دختر مردی مقدس، ارجی دینی یافته‌اند. فروترین جایگاه از آن کنیزان و اسیرانِ غیر مسلمان است. آنان از هیچ حقی برخوردار نیستند. درست با نظر به موقعیت آنان می‌توان دریافت که اسلام، در تظاهرِ تاریخی خود در دوره‌ی شکل‌گیری‌اش، چه نظری نسبت به زن داشته است. زنِ غیرِ مسلمانِ اسیر هیچ حقی ندارد. او غنیمتِ جنگی است؛ فروخته می‌شود؛ بدون هیچ تشریفات دینی‌ای که از او "زوجه" بسازد، به او تجاوز می‌شود؛ زدنش و کشتنش مجازاتی در بر ندارد.

۲. گفته می‌شود که پاگیریِ اسلام دگرگونی‌های مهم مثبتی را در زندگیِ زنان از پی آورده است. در این باره اطمینانی وجود ندارد. نکته‌ای را که می‌توانیم، با مقایسه‌ی جامعه‌ی شبه جزیره عربستان پیش از اسلام با بعد از اسلام، با اطمینان بگوییم این است: جامعه‌ی عرب پیش از اسلام روادارتر از جامعه‌ی عرب پس از اسلام بوده است. روایت‌های رسمیِ زندگیِ محمد هم گواه این موضوع هستند. او توانسته به باورهای دیگری بگرود و آنها را تبلیغ کند، بی آنکه با مزاحمت‌های جدی‌ای مواجه شود. پس از او اما مجازات گرایش به باوری دیگر مرگ بوده است. پس از سلطه‌ی دین او دیگر حتّا هیچ مسیحی و یهودی‌ای نتوانست در شبه جزیره‌ی عربستان زندگی کند تا چه برسد به کسانی که به اصطلاح اهل کتاب نبودند. کاهش تساهل طبعاً به زیانِ حضورِ اجتماعی زنان بوده است. پس از اسلام دیگر در خطه‌ی کانونی این دین به زنانی برنمی‌خوریم که به عنوان آنچه خود هستند، یعنی بدون در نظر گرفتنِ وابستگی‌شان به مردی خاص، شخصیتِ بارزی داشته باشند. خدیجه و عایشه، دو زن نامدار محمد، دو تن از آخرین چهره‌های زنان قدرتمند عرب بوده‌اند.

مبلغان اسلام در عصر ما به این فخر می‌فروشند که اسلام باعث شد زنان از بی‌حقوقیِ مطلق درآیند و در موردهای اساسیِ مختلفی چون ارث بردن و نفقه گرفتن، موضوعِ احکامِ دینیِ مثبتِ روشنی قرار گیرند. از این بابت نمی‌توانیم به اسلام امتیاز ویژه‌ای دهیم. اطلاعات محدودی که از جامعه‌ی عرب در دوران شکل‌گیری اسلام داریم حاکی از آن نیستند که زنان هیچ حقوقی نداشته‌اند. خود زندگیِ خدیجه، همسر نخست محمد، شاهدی بر بهره‌مندیِ زنان از یک پایگاه حقوقی در عرصه‌ی مالکیت است. بسطِ اسلام در سرزمین‌های غیر عربی، موقعیتِ زنان را فروکاسته است.

برای دادن امتیازی ویژه به اسلام در بحث بر سر مسئله‌ی زن، مبلغان اسلام در عصر ما مدام تکرار می‌کنند که رواج دین محمدی باعث شد اعراب از زنده‌به‌گور کردن دختران دست بردارند. سندهای تاریخی بر این موضوع گواهی نمی‌دهند که کشتن نوزادانِ دختر‌، عملی رایج بوده باشد. تحلیل منطقی هم ما را به این نتیجه می‌رساند که جامعه در کلیت آن به رسمی نمی‌گرود که با بازتولیدِ خود منافات داشته باشد. این جنایت شاید در میان برخی خانواده‌های اشرافی رایج بوده، اما نمی‌توانسته است بنابر منطق زندگی و نیاز به بازتولید آن، در میان مردم عادی رواج و رسمیت یابد.

ما از آنچه نیز در مورد موضوع زنده به گور کردن نوزادان دختر در جامعه‌ی عرب‌، در آستانه‌ی اسلامی شدن آن نقل می‌شود، به این نتیجه می‌رسیم که با جامعه‌ای مواجه بوده‌ایم که در آن مردان ثروتمندش، که زنان متعددی داشته‌اند، دچار این کمپلکس بوده‌اند: می‌خواسته‌اند زن ندهند، اما زن بستانند. اطفای شهوت این مرد، ننگ آن مرد دیگر تعبیر می‌شده است. شهوتِ جنسی در این جامعه موضوع رابطه‌ای است که یک سوی آن مردانگی است که نشان قدرت و برتری است، و سوی دیگر زنانگی است که فروافتادگی و ننگ شاخص‌های آن‌اند. در این جامعه مرد نام‌آور است، زن ننگ‌آور.

فرهنگی که اسلامی خوانده می‌شود، به این دلیل که دین محمدی آموزگار آن بوده است، همچنان زیر تأثیر این کمپلکس است. اسلام نه تنها این کمپلکس را علاج نکرده، بلکه آن را کنسرو کرده و تا روزگار ما رسانده است.

۳. گفتیم که اسلام با مجموعه‌ای از تبعیض‌ها مشخص می‌شود. تا زمانی که جامعه‌های اسلامی نظم سنتی خود را داشتند، این تبعیض‌ها از دید کسانی که در آن جامعه‌ها می‌زیستند، نابهنجار نمی‌نمودند. ساختارهای کهن که به هم ریخت، آن نظام تبعیضی ویژه‌ی اسلام نیز، هم در سطح ایده و هم در سطح واقعیت اجتماعی، بحران‌زده شد. در سطح ایده کوشش‌های فراوانی شد برای توجیه آن تبعیض‌ها و بازتفسیر موجه‌ساز آنها یا معطوف به فاصله‌گیری محترمانه از آنها. برخی تبعیض‌ها فراموش شدند. مثلاً در رابطه‌گیری با اجانب غیرمسلمان، احکام مربوط به نجاست آنان و کراهت ارتباط با آنان مصلحت‌گرانه در عمل تعدیل شدند. آنچه در اسلامِ جزمی تعدیلی کیفی نیافت، احکامِ جزمیِ تبعیض‌آور در مورد زنان بود. هر چه پیش آمده‌ایم، مشخص‌تر شده که مسئله‌ی زن جایگاهی کانونی در کمپلکس اسلام دارد.

۴. مسئله‌ی زن به معنای اختصاص جایگاه اجتماعی کهتر به زن و آلوده پنداشتن زنانگی و نمادهای زنانه به گناه و ننگ است. این مسئله را در خطه‌ی فرهنگی ما اسلام ایجاد نکرده است. اسلام باورهای رایج روزگار پیدایش خود را برگرفته و احکام خود را بر پایه‌ی آنها بنیان گذاشته است. در تاریخ‌نویسیِ رسمی اسلامی نیز هیچ شاهد قابل اعتنایی در این باره نمی‌یابیم که معاصرانِ محمد در دعوت دینی او ابتکار تازه‌ی تحول‌برانگیزی در رابطه با وضعیت زنان دیده باشند. دستورهای او در مورد حجاب، حقی که برای خود در تصاحب زنان قایل شده و نیز امتیازهایی که به مجاهدانش برای تصاحب زنان اسیر داده است، همه طبیعی پنداشته شده و به سادگی از طرف جامعه‌ی مردانِ عربِ گرویده به محمد پذیرفته شده‌اند. مخالفان نیز در این رابطه زبان به انتقاد از او نگشودند. او را شاعر، ساحر و برهم‌زننده‌ی سنت سلف در پرستش‌گری خواندند، اما هیچگاه نگفتند او می‌خواهد در رابطه با جایگاه اجتماعی زن و تلقی از زنانگی سنت‌شکنی کند. خلاصه اینکه پذیرشی که جامعه‌ی مردان عرب نسبت به احکام اسلام درباره‌ی زنان داشته حاکی از آن است که دین تازه در این حوزه گسستی از سنت تلقی نشده است.

رابطه‌ی اسلام با فرهنگ‌ همچون دین‌های بزرگ دیگر، در قبال باورها و رسومی عمومی، هم شاگردی کردن بوده است، هم ایفای نقش آموزگاری. به عنوان شاگرد، خود، ساخته‌ی فرهنگ است و به‌عنوان آموزگار، خود، فرهنگ‌ساز است. به عنوان شاگرد، برگرفته و به عنوان آموزگار، برنهاده است.

اسلام تاریخی، دین احکام است. احکام دینی استخوان‌بندی سنت در جامعه‌های کهن را در حوزه‌ی اعتقادات و روابط اجتماعی تشکیل می‌دهند. ثبوتِ نسبی این احکام که در دوره‌ی حدوداً چهارصدساله‌ی پیدایش و استوار گشتنِ اسلام در مکاتب فقهی تقریر و انتظام یافتند، به جامعه نظم ایستایی داد. اسلام، ایدئولوژی مسلط و منبع صدور حکم و مبنای قضاوت بود. این نکته مهم است که در میان بحث‌ها و مشاجره‌هایی که میان مِلَل و نِحَل اسلامی درگرفت، موضوعِ زن هیچگاه اهمیتی نداشته است. شاید تنها استثنا، بحث میان شیعه و سنی بر سر "متعه" (صیغه) باشد.

پیش نیامد که پیش از عصر جدید یک موج انتقادیِ درون‌دینی شکل گیرد که مضمون آن ‌دست گذاشتن بر انحرافی از سنت محمدی در نگاه به زنان در خوانش‌های عمده از کتاب و حدیث باشد. در مجموع این توافق وجود داشته که وضعیت زنان متناسب با سنت محمدی است و این تناسب بیشتر می‌شود اگر در مورد زنان سخت‌گیری‌های بیشتری برای در پرده نگه داشتن آنان و مجبور کردن‌ِشان به تبعیت از مردان صورت گیرد. پیش آمده است که عالمانِ دینی موضعی انتقادی در برابر شاهی و سرکرده‌ای داشته باشند، ولی هیچگاه انتقادشان متوجه وضعیت زنان به دلیل خوار و زار کردنِ‌شان نبوده است. هرگاه در انتقادهایشان احیاناً به زنان هم اشاره‌ای کرده‌اند، گله از سست شدنِ اخلاقِ دینی است که رکنی از آن خوارداشتِ زنان و نمادهای زنانه است.

در مجموع می‌توانیم بگوییم که اسلام سنتی، یعنی اسلامی که بر بنیادِ سنتِ محمدی شکل گرفته و حضورِ مسلطِ مداومِ بی‌بحرانی را تا آغاز عصر جدید داشته، همه‌ی استعدادهای خود را در برداشت از زن و زنانگی بروز داده است. هیچ دلیلی نداریم که اسلام تاریخی را متهم کنیم که تاریخش تاریخِ سوءتفاهم بوده و از جمله برداشت‌های غلطی از کتاب و حدیث در مورد زنان داشته است. اسلام‌ همان تاریخِ اسلام است و حقوق زن در اسلام سنتی، همان حقوقِ متحقق‌شده‌ی زنان در طول تاریخ این دین است.

۵. مَقالِ اسلامی در متن‌های پایه‌ای آن ترکیبی از گفتار سلحشوران و تاجران در جامعه‌ای قبیله‌ای است. دین‌های جامعه‌های کشاورزی یا برآمده در جامعه‌های شهری، نگرشِ نرمتری به زن دارند. خودِ فقهِ اسلامی در شهر ایجاد شده است. بخشی از احکام آن در مورد زنان جنگجویانه است، آن جایی که از زن به عنوان غنمیت جنگی و برده سخن می‌رود. زمینه‌ی عمومی بحث در مورد زنان با تعصب قبیله‌ای همراه است. اخلاق قبیله، تعصب و غیرت است. تعصب، عاطفه ‌شدید به خودی‌ها و غیرت، نفرت شدید به غیرخودی‌هاست. زن از موضوع‌های اصلیِ منشِ غیرت است. او نباید با غیر ارتباط داشته باشد. دایره‌ی غیر در مورد زن، بسیار محدودتر از دایره‌ی غیر در مورد مرد است. مردی که زن، خواهر و مادر خود را در محدوده‌ی مقرر محصور نکند، بی‌غیرت است، یعنی گمان می‌رود که از تعصب و غیرت قبیله‌ای هم بی‌بهره باشد. یکی از نمادهای غیرت، حجاب است. حجاب، شکلی از دیوارهای اندرونی است. زن آن دیوار را با خود حمل می‌کند، اگر لازم شود از خانه پا را بیرون بگذارد. مطلوب دین آن است که زن همواره در خانه بماند. چنین تصوری از مطلوب، در جامعه‌ی کشاورزی پدید نمی‌آید. پس پرسیدنی است که فقه چه مدل اجتماعی را مبنای صدور احکام خود قرار می‌دهد.

جامعه‌ای که فقه بدان نظر دارد، از حالت جنگی،‌ یعنی موقعیت جهاد که به درآید، شهرِ قرونِ وسطایی می‌شود. توجه اصلی فقه در شهر به طبقه‌ی تاجران است. موقعیت تاجر موقعیت یک تیپِ ایده‌آل مسلمان است: مکنتی دارد، خمس و زکاتش را می‌پردازد و از این نظر روزی‌رسانِ علماست، می‌تواند اندرونی و بیرونی خود را جدا کند و زنان خانه‌ی خود را در اندرونی محصور کند. همپیوسته به ایدئولوژیِ "مکاسب"، یک فانتزی و اخلاق جنسی است. زن تاجر نیازی به کار کردن ندارد. دو وظیفه‌ی اصلی او در مقام زوجه برآوردن نیازِ جنسیِ مرد و زاییدن است. در ایدئولوژی "مکاسب"، کاسب‌کارانه اجرتی برای او تعیین شده است. این تعیینِ اجرت، باعث داعیه‌های اسلام در مورد رعایت عدالت در مورد زنان شده است.

مرد تاجر، در محدوده‌‌ی شرعی امکان فراوانی برای کامروایی دارد. فانتزیِ سکسیِ اسلامی، اساساً فانتزیِ مردِ تاجر است. او زنان متعدد دارد و کامروایی‌هایش هم کاسب‌کارانه است. برای کامروایی‌های شرعی او طبق ایدئولوژی "مکاسب" پاداش‌هایی در نظر گرفته شده است. او در آن جهان پاداش‌های خود را می‌گیرد: حور و غلمان در انتظار او هستند.

یک مبنای اخلاق و فانتزی جنسی مرد شاخص اسلامی این است که قادر است زنی را که می‌خواهد، به حرمسرای خود بیفزاید. در اندرونی همه چیز حلال است و هر مکروهی را هم می‌توان با دادن کفاره جبران کرد تا طبق ایدئولوژی "مکاسب" چیزی از امتیازات اخروی کاسته نشود. حریم حرمسرا مرز میان حلال و حرام است.

در عصر جدید حفظ حریم مشکل می‌شود. مطلوبِ تاجر مسلمان ای بسا زنی می‌شود که او را نمی‌تواند به حرمسرای خود بیفزاید، چون آن زن به او اعتنا نمی‌کند و اگر هم تصرف‌شدنی باشد، دیگر در حرمسرا مهارشدنی نیست. عصر جدید، با آشفتگیِ فانتزیِ جنسیِ مردِ تیپیکِ مسلمان همراه است. زن مطلوب، زنی که او در فیلم می‌بیندش، به او تن نمی‌دهد. او از پس چنین زنی برنمی‌آید و از پسِ زن برنیامدن بزرگترین ننگ برای مردِ تیپیکِ مسلمان است. او به آنچه مطلوب است، نفرت می‌ورزد؛ می‌خواهد او را از میان بردارد؛ می‌خواهد او نباشد. مرد ایده‌آل مسلمان دچار سادیسم است.

شهر اسلامی برای زنان شهر ناامنی است. در هیچ جایی در جهان همچون قاهره و تهران به زنان تعرضِ زبانی و چشمی و دستی نمی‌کنند. زن همواره باید در موضع دفاعی باشد. پدیده‌ی حجاب و سادیسم مردانه را باید با هم دید. هستند زنانی که حجاب را بر بی‌حجابی ترجیح می‌دهند، چون در حجاب یک سپر دفاعی می‌بینند. حل نهایی مسئله‌ی حجاب در گرو درمانِ سادیسم مردانه است. جامعه‌ی مردان به یک اصلاحِ اساسی فرهنگی نیاز دارد.

۶. عصر جدید، انقلابی در فانتزی جنسی انسان‌ها پدید می‌آورد. تحول در این عرصه نیز با پریشانی همراه است، بویژه در جامعه‌های اسلامی. کتاب‌های فقهی و کتاب‌هایی که در مورد اخلاق اسلامی نوشته‌ شده‌اند (نمونه‌ی مشهوری از آنها "حلیة المتقین" علامه محمدباقر مجلسی است)، منبع دست اولی برای شناختن فانتزی جنسی مرد تیپیک مسلمان است. مکانِ این فانتزی خلوتِ اندرونی است و موضوع آن زنانی است که مشخصه‌ی بارزشان این است که تمکین می‌کنند. عصر جدید این فانتزی را پریشان می‌کند. مناظر بیرونی در چشم مرد مسلمان شهوانی‌تر از مناظر درونی می‌شوند و زن سرکش می‌شود و از تمکین سرباز می‌زند، از جمله در خلوت خود او.

انقلاب اسلامی، خیزشی برای احیای زمینه‌ی تحقّقِ فانتزیِ جنسیِ سنتیِ اسلامی بود. جانمایه‌ی نقد تیپیک اسلامی بر "فساد" و "جاهلیت" دوران مدرن، عذابی است که مرد تیپیک مسلمان به خاطر پریشان شدنِ آن فانتزی می‌کشد. او احساس ناتوانی می‌کند و سرخودگی‌اش را با سادیسم در رفتار و منشی فاشیستی در حرکاتِ سیاسی نشان می‌دهد.

بخش بزرگی از مردان ایرانی، در نظام اسلامی نجات فانتزی جنسی خود را دیدند. آنان ممکن بود با بسیاری از کارکردهای رژیم اسلامی موافق نباشند، اما سیاست سکسیستی آن را می‌پذیرفتند. رژیم نمی‌توانست این سیاست را پیش برد، اگر بخش بزرگی از مردان به همدستی با آن نمی‌گرویدند.

مشکلِ پریشانیِ مردِ ایرانی با احیای فانتزی جنسی گذشته و تلاش برای ایجاد زمینه‌های تحقق آن حل نشد. توپولوژیِ شهوت (مکانِ ارضا) سیاق سنتی خود را نیافت و زنان تمکین نکردند. انقلاب اسلامی شکست خورد. شهوت‌رانیِ اسلامی نتوانست بدیلِ اروتیسم مدرن شود و جامعه را ارضا کند. تأثیر آن، پریشانیِ بیشتر بود. این پریشانی منشأ خشونت‌های مهلکی است.

۷. سادیسم مردانه در جامعه‌های اسلامی بیماری تازه‌ای نیست. عیان‌شدگیِ آن به خاطر بحرانی شدنِ نظمی است که آن سادیسم در آن طبیعی می‌نمود. بحرانی شدنِ آن نظم باعث برجسته شدنِ مسئله‌ی زن در اسلام به عنوان همتفافته‌ای (کمپلکسی) ‌از مسائل شده است. موضوع زن، افزون بر این که جایگاه و وزن ویژه‌ی خود را دارد، به مسئله‌ی آزادی سیاسی و تعیین تکلیف با قدرت سیاسی گره خورده است.

ساختارِ کنونیِ قدرت در ایران بر پایه‌ی تبعیض است: تبعیض به نفع فقیهان و واعظان و دیگر عُمّالِ دینی، تبعیض میان خودی و غیرخودیِ حکومتی، تبعیض میان مسلمان و نامسلمان، شیعه و سنی، دیندار و بی‌دین، و تبعیض میان مرد و زن. این تبعیض‌ها با مجموعه‌ای از تبعیض‌های اجتماعی دیگر، که از پیش وجود داشته‌اند یا در دوره‌ی اخیر پا گرفته‌اند، ترکیب شده‌اند.

شرط رفع تبعیض، شرط گام‌برداری به سوی آزادی و عدالت، جدایی دین و دولت است. موضوع زن موضوع کانونی سکولاریزاسیون در ایران و دیگر کشورهای اسلامی است. ممکن است با تحولی سیاسی منصب‌های حکومتی از فقیهان گرفته شود، اما تنها آنجا می‌توان با قطعیت گفت که دین، از دخالت در دولت دست برداشته که امکان لغو همه‌ی قانون‌هایی که در مورد زنان تبعیض‌آور بوده‌اند فراهم شود و در مقابل این امکان پدید آید که زنان از حقوق برابر با مردان بهره‌مند گردند.

۸. در میان طیف دینی نیز بسیار کسان هستند که با اعمال تبعیض در مورد زنان، در این یا عرصه مخالف‌اند، به رفتاری که با توجیه دینی در طول تاریخ با زنان شده است، انتقاد می‌کنند و صمیمانه در صدد تفسیری از دین هستند که آن را برای پذیرشِ آزادی و برابری، دست کم در وجوهی از آنها، آماده کند. خود این اصلاح‌طلبان از طرف نظام دینی حاکم زیر فشار قرار دارند. شرط این که آنان متن‌های دینی را آزادانه تفسیر کنند و بتوانند تفسیرهای اصلا‌ح‌طلبانه‌ی خود را به جامعه عرضه کنند، این شده است که بساط سانسور و سرکوب دینی برچیده شود، یعنی دین از عرصه‌ی قدرت دولتی بیرون گذاشته شود. بر این قرار شاخصِ باور به ضرورتِ دین‌پیرایی نیز باور به ضرورت سکولار شدن نظام سیاسی است.

خلافِ اصول آزادمنشی است که از کسی این آزادی گرفته شود که هم مؤمن باشد و هم آزادی‌خواه. این که او چگونه جهان را برای خود تفسیر می‌کند، مسئله‌ی خود او است و یک باور یقینی به این که او تناقض دارد، نبایستی منجر به آن شود که حق او در این که هر گونه که می‌خواهد بیندیشد، برشناخته نشود. بحث حقیقت یک چیز است و بحثِ همزیستیِ صلح‌آمیز و همبستگی برای دموکراسی یک چیز دیگر.

جامعه‌ی ایران در سه دهه‌ی اخیر بسیار دگرگون شده است. در میان طیف مذهبی جامعه نیز نسلی سربرآورده که بسیاری از وجوه فرهنگ پدرسالاری را نمی‌پذیرد، در عین حال که هنوز اکثر بخش‌های آن پایبندی‌ عمیقی به مذهب دارد. در میان این نسل، رفتار دو جنس در چارچوب الگوی ولایت و تمکین نیست. هم زنان و هم مردان تحول یافته‌اند. برای پذیرش برابرحقوقی، زمینه‌های عینی و ذهنی مناسبی پدید آمده است.

۹. سکولاریزاسیون سیاسی، نقطه‌ی عطفی در حل مسئله زن است، اما مشکل تنها با این تحول حل نمی‌شود. سادیسمی که بدان اشاره شد، با تحول سیاسی از میان نمی‌رود و نیز محافظه‌کاری عمیقی که در فرهنگ ایرانی وجود دارد − و آن را در میان مهاجران ایرانی در غرب هم، که زیر فشار استبداد نیستند، می‌توان مشاهده کرد − به یکباره رنگ نمی‌بازد.

به لحاظ اجتماعی، پدرسالاری یک نظام تأمینی است. نظام تأمینیِ دیگری باید ایجاد شود که در آن پدر و شوهر و پسر ستون‌های اصلی تأمین اجتماعی برای زن نباشند. از این نظر، حل مسئله‌ی زن در گرو حل مسئله‌ی تأمین اجتماعی، یعنی حل مسئله‌ی نان، شغل و مسکن است. پیشرفت و عدالت، بنیادهای حل مسئله‌ی تبعیض جنسیتی هستند.

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

سالانه ۱۵۰ میلیون زن در دنیا ختنه می شوند

خشونت علیه زنان به اشکال متفاوت روحی، جسمی، جنسی و عاطفی در همه جوامع از زمان‌های دور وجود داشته است، اما شاید بتوان گفت که یکی از بدترین و زجرآورترین این خشونت‌ها، خشونت جنسی است، البته نه خشونتی از جنس تجاوز. بلکه خشونتی که دختران و زنان را تا پایان عمر به لحاظ جنسی ناقص‌سازی می‌کند.

تاکنون شاید واژه «ختنه» را شنیده باشید. این واژه بیش‌تر برای مردان کاربرد دارد و در بسیاری از کشورها به‌خصوص کشورهای دارای جمعیت مسلمان، این عمل جراحی سرپایی بر روی پسربچه‌ها و مردان صورت می‌گیرد که ریشه در باورهای مذهبی دارد و در مواردی نیز علم پزشکی آن را مورد تایید قرار داده است.

اما در حالی که علم پزشکی به‌دلیل عواقبی که این عمل برای زنان و دختران در حین و پس از ختنه‌کردن به وجود می‌آورد، آن را کاملن مردود دانسته است‌، اما متاسفانه در بسیاری از کشورهای دنیا به‌ویژه کشورهای آفریقایی و خاورمیانه این رسم بدوی اجرا می‌شود. این اقدام به‌حدی آثار زیان‌باری برای دختران و زنان قربانی خود برجای می‌گذارد که از واژه‌هایی هم‌چون ناقص‌سازی و یا مثله‌کردن جنسی زنان برای آن استفاده می‌شود.

آمارها نیز در این زمینه بسیار قابل توجه و تامل است، در حالی که دنیا حتا کشورهای سنتی به سمت به رسمیت شمردن آزادی روابط جنسی در حال حرکت است، اما سالانه 150 میلیون زن در دنیا، برای این که قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه جنسی برقرار نکنند، ناقص‌سازی جنسی می‌شوند، به‌طوری که در برخی کشوهای آفریقایی هم‌چون مصر، سودان و جیبوتی بیش از 90 درصد زنان ختنه می‌شوند.‌

در حالی که دنیا حتا کشورهای سنتی به سمت به رسمیت شمردن آزادی روابط جنسی در حال حرکت است، اما سالانه 150 میلیون زن در دنیا، برای این که قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه جنسی برقرار نکنند، ناقص‌سازی جنسی می‌شوند، به‌طوری که در برخی کشوهای آفریقایی هم‌چون مصر، سودان و جیبوتی بیش از 90 درصد زنان ختنه می‌شوند

در این راستا و برای بررسی ابعاد این موضوع و این کهاساسن ناقص‌سازی زنان چیست و چه پیامدهای جسمی و روانی برای زنان دارد به گفت‌وگو با «ساقی لقایی»، فعال حقوق زنان نشستیم. لقایی در ابتدا با ارایه تعریفی از ناقص‌سازی جنسی زنان می‌گوید: «آن‌چه در واقع به غلط ختنه زنان گفته می‌شود، بریدن آلت تناسلی زنان و ناقص‌سازی جنسی و مثله‌کردن جنسی زنان است.»

وی با بیان این که بر اساس تقسیم‌بندی سازمان بهداشت جهانی مثله‌کردن آلت تناسلی زنان به چهار روش صورت می‌گیرد، ادامه می‌دهد: «نوع اول ناقص‌سازی شامل برداشتن جزیی یا کلی «کلیتوریس» است. نوع دوم نیز شامل برداشتن جزیی یا کلی کلیتوریس و لب‌های کوچک «فرج» با یا بدون بریدن لب‌های بزرگ فرج می‌شود.»

وی ادامه می‌دهد: «نوع سوم شامل تنگ‌کردن مجرای «واژن» با ایجاد یک مهر و موم پوششی با قطع‌کردن و تغییر مکان دادن لب‌های کوچک فرج و یا لب‌های بزرگ فرج با یا بدون برش کلیتوریس است و نوع چهارم شامل هرگونه عمل خطرناک دیگر بر روی آلت تناسلی زنان به مقصودی غیرپزشکی مانند سوراخ کردن، سوزن زدن، شکافتن و غیره است.»

وی بیان می‌کند: «کلیتوریس، محل تجمع هورمون‌های جنسی است، با تجمع این هورمون‌هاست که زن به ارضای کامل جنسی می‌رسد. وقتی این بخش از بدن یک زن بریده شود، زن در ارتباط جنسی ارضا نمی‌شود و بسته به میزان بریدگی موضع، در زمان آمیزش جنسی دچار درد می‌شود.» لقایی می‌گوید: «پریودهای دردناک، احتمال ابتلا به بیماری‌هایی هم‌چون کیست و عفونت‌های کشنده، بیماری‌های دست‌گاه تناسلی، نازایی، زایمان‌های سخت و در مواردی مرگ در هنگام زایمان، مسایلی است که زنانی که از نظر جنسی ناقص‌سازی شده‌اند، با آن رو‌به‌رو هستند.»

وی با بیان این‌که بر اساس اسناد تاریخی، ظهور آداب مربوط به بریدن آلت تناسلی زنان برای نخستین‌بار در مصر باستان و در دره رود نیل بوده است، ادامه می‌دهد: «این عمل مذموم از مصر به نواحی اطراف مانند حوزه رود نیل، شمال‌شرقی و غرب آفریقا گسترش یافته است که البته در ابتدا هدف این رسم ایجاد اختلالات جنسی نبوده‌ است، بلکه نوعی مناسک‌گذاری به حساب می‌آمده ‌است که ریشه آن در افسانه‌های بدویان مصری و دیگر مردمان آفریقا یافت می‌شود.»

این فعال حقوق زنان با اشاره به آمار ناقص‌سازی زنان در دنیا، عنوان می‌کند: «مطابق آخرین گزارش سازمان یونیسف، 150 میلیون زن در جهان ناقص‌سازی جنسی شده‌اند، به‌طوری که در هر ده‌ ثانیه یک دختر، هر روز شش هزار زن و هر سال حدود دو میلیون زن و دختر از نظر جنسی ناقص‌سازی می‌شوند.»

وی تصریح می‌کند: «در برخی کشورهای آفریقایی هم‌چون اتیوپی، اریتره‌، سومالی، مصر و کنیا، آمار ناقص‌سازی دختران و زنان آن‌ها به 90 درصد جمعیت زنان این کشورها می‌رسد.‌«

لقایی با اشاره به علل ناقص‌سازی جنسی زنان می‌گوید: «با ناقص‌سازی جنسی دختران، غریزه جنسی آن‌ها نیز تا حدود زیادی از بین می‌رود و با این کار آن‌ها تا زمان ازدواج از ایجاد ارتباط با مردان دیگر خودداری کرده و برای شوهران‌شان امن و پاک می‌مانند، چرا که در فرهنگ‌های مردسالار، زن، وسیله‌ای برای ارضای نیازهای جنسی مرد شمرده می‌شود و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، وسیله‌ای برای بقای نسل اوست.»

وی با بیان این که ختنه ارتباط جنسی دردناکی را برای زنان به هم‌راه دارد، می‌گوید: «بنابراین تمایل زنان به ایجاد ارتباط جنسی به حداقل می‌رسد که این امر موجب بروز اختلاف‌های خانوادگی می‌شود، تا جایی که مردها یا چندهمسری اختیار می‌کرده یا ارتباط‌های نامتعارف خارج از خانواده و زندگی زناشویی‌شان برقرار می‌کنند که بر همین اساس، ختنه زنان پیامدهای وحشتناک روحی و روانی بر سلامت زنان به دنبال دارد.»

وی درباره وضعیت ختنه دختران در ایران نیز با بیان این‌که این رسم در غرب و جنوب ایران انجام می‌شود، اظهار می‌کند: «ختنه زنان در کردستان، خوزستان، کرمانشاه و بخش‌هایی از آذربایجان غربی هنوز رواج دارد، به‌طوری که بر اساس اظهارات یک معلم مدرسه در پیرانشهر، از ۴۰ دانش‌آموز دختر آن مدرسه ۳۶ نفر ختنه شده بودند که از این میان، دو دانش آموز نیز غیربومی بوده‌اند. در یکی از روستاهای «بوکان»، تمام محصلان دختر یک مدرسه‌ روستایی که ۱۸ نفر بودند، ختنه شده بودند. در منطقه «اورامان» در کردستان دوسوم دختران یک مدرسه نیز ختنه شده بودند. در کامیاران نیز گفته می‌شود نسبت دختران ختنه شده یک به سه است، یعنی از هر سه نفر یک نفر ختنه شده است.»

این فعال حقوق زنان ادامه می‌دهد: «دردآور این است که سنت بدوی ناقص‌سازی جنسی زنان در میان مردم مناطقی از کشور ما که این امر هنوز در آن‌جا رایج است، به‌نام دین و با پوشش مذهب و سنت شخصیت‌های مذهبی رواج دارد، در حالی که هیچ مستند تاریخی برای اجرای این سنت غلط وجود ندارد و در قرآن نیز هیچ اشاره‌ای به آن نشده است و ختنه زنان ناشی از بازتولید ترفندهای خرافی مردسالاری برای سرکوب میل جنسی زن و تسلط هر چه بیش‌تر بر اوست.»

لقایی درباره شیوع ختنه زنان در سایر کشورهای جهان نیز عنوان می‌کند: «بر اساس اعلام پارلمان اروپا، حدود 500 هزار زن دچار ناقص‌سازی جنسی در این قاره زندگی می‌کنند که با افزایش شمار مهاجران در غرب، پدیده ناقص‌سازی جنسی زنان در اروپا نیز رو به افزایش است.»

وی ناقص‌سازی جنسی را یکی از بارزترین نشانه‌های خشونت علیه‌ زنان دانسته و می‌گوید: «این جنایت علیه زنان که به‌نام سنت، فرهنگ و گاه مذهب صورت می‌گیرد، در حال حاضر در بیش از 30 کشور جهان انجام می‌شود که در بیش‌تر موارد، ختنه زنان توسط خبره‌های سنتی، بدون وسایل بهداشتی، داروی بی‌حسی و به دور از امکانات پزشکی انجام می‌شود که با این شرایط، انجام ختنه در مواردی حتا به‌ مرگ منجر شده است.»

لقایی با اشاره به برنامه‌های جهانی برای به حداقل رساندن ناقص‌سازی زنان، بیان می‌کند: «در بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ میلادی، ناقص‌سازی زنان تنها از بعد پزشکی مورد تقبیح قرار می‌گرفت، اما از سال ۱۹۹۰ میلادی به بعد در گفتمان‌های پیرامون این موضوع، به نقض حقوق اصلی انسانی نیز توجه و این عمل نقض حقوق اساسی زنان و دختران شمرده شد.»

وی با بیان این که از سال ۲۰۰۳ میلادی، ششم فوریه به‌عنوان روز بین‌المللی عدم هرگونه مدارا با مثله کردن جنسی زنان نام‌گذاری شده ‌است، می‌گوید: «سازمان ملل متحد برنامه‌هایی برای کاهش قابل ملاحظه این عمل تا سال ۲۰۱۵ دارد و اقداماتی برای برچیدن این رسم در دو سطح جامعه جهانی و ملی پیشنهاد کرده ‌است.» این فعال حقوق زنان عنوان می‌کند: «بنا به گزارش بنیاد جمعیت سازمان ملل طی سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ میزان زنانی که مورد ناقص‌سازی جنسی قرار گرفته‌اند، به‌صورت تدریجی رو به کاهش بوده ‌است.»

وی درباره ارتباط بین مذهب و ناقص‌سازی زنان نیز می‌گوید: «رابطه مشخصی بین انجام این رسم و مذهب خاصی نیز وجود ندارد. به‌عنوان مثال در ناحیه‌ای در جنوب «نیجریه» پنج گروه نژادی، ناقص‌سازی دست‌گاه تناسلی را انجام می‌دهند که یکی از آن‌ها مسلمانان و دو گروه دیگر عمدتن مسیحی هستند. دو گروه دیگر نیز دیگر مذاهب سنتی‌شان را دارند.»

لقایی درباره دیدگاه اسلام درباره ختنه زنان نیز اظهار می‌کند: «قرآن در مورد ختنه زنان صحبتی نکرده است. احادیث متناقضی نیز در رد و حرمت این عمل روایت شده ‌است، به‌طوری که در میان امامان اهل سنت احمد حنبل آن را مکرومه می‌داند، اما شافعیان ختنه زنان را در حد بریدن پوست کوچکی که در نوک دست‌گاه تناسلی زنان قرار دارد، واجب می‌دانند.»

وی ادامه می‌دهد: «موضع‌گیری مراجع شیعه نیز نسبت به ختنه زنان متفاوت است، به‌طوری که عده‌ای آن را مستحب می‌دانند و برخی دیگر نیز آن را سنت جاهلیت قلمداد می‌کنند که در صورت آسیب‌رسانی به جسم حرام است.»

این فعال حقوق زنان درباره شیوع این عمل در بین یهویان نیز می‌گوید: «ختنه زنان تنها در میان یهودیان اتیوپی دیده می‌شود، هر چند که بین یهودیان در دوران باستان مرسوم نبوده و نامی از آن در عهد عتیق یا عهد جدید نیز نیامده ‌است.»

این فعال حقوق زنان به روش دیگری در زمینه حذف اندام جنسی زنان به‌نام «اتو کشیدن سینه» اشاره می‌کند و می‌گوید: «البته این اتفاق در حال حاضر تنها در کامرون می‌افتد که در این رسم زنان برای حفظ نجابت خود، برجستگی‌های بدن خود را نابود می‌کنند.»

وی ادامه می‌دهد: «در این رسم مادران، کف‌گیر، موز، گوشت کوب چوبی و یا پوسته نارگیل را روی آتش داغ می‌کنند و سپس آن را بر روی سینه دختران نوجوان می‌کوبند که با این روش بسیار دردناک، بافت سینه آسیب دیده و تقریبن از بین می‌رود.»

لقایی اظهار می‌کند: «مادرانی که دختران خود را تحت این عمل خشونت‌آمیز قرار می‌دهند، بر اساس رسم و رسوم پوسیده خود به دنبال این هستند که دختران‌شان کم‌تر مورد توجه جنسی مردان قرار بگیرند که 26 درصد دختران کامرونی در سن بلوغ قربانی این رسم می‌شوند.»

وی با تاکید بر این‌که باید پیکار علیه سنت‌های غلطی هم‌چون ختنه زنان و اتو کشیدن سینه که به ناقص‌سازی زنان تا پایان عمر منتهی می‌شود، توسعه یابد، می‌گوید: «آگاه‌سازی و توان‌مندسازی زنان یکی از مهم‌ترین راه‌کارهای کاهش این دسته از خشونت‌ها علیه آن‌هاست، چراکه بسیاری از زنان قربانی به اجرای این رسوم اعتقاد قلبی داشته و آن را جزو واجبات می‌دانند.»

این فعال حقوق زنان اظهار می‌کند: «در ایران نیز باید کارهای جدی‌تری صورت بگیرد، به‌طوری که افراد معتمد و یا روحانیونی که از نفوذ در میان مردم برخوردار هستند، باید نسبت به تقبیح این رسم بدوی، غیر‌انسانی و ضدحقوق بشر اقدام کنند.»

وی عنوان می‌کند: «هم‌چنین باید قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای ممنوعیت ختنه زنان در ایران وضع شود که عاملان آن با مجازات‌های سنگین روبه‌رو شوند।» لقایی تصریح می‌کند: «اما با توجه به قوانین فعلی ضدخانواده و زن ستیز در ایران و نوع نگاه قانون‌گذاران کشور، به نظر نمی‌رسد که در آینده نزدیک شاهد تصویب قوانین حمایتی در این زمینه باشیم و هم‌چنان نام ایران در لیست کشورهای اجراکننده این رسم خشن و ضدزن باقی خواهد ماند.»

۱۳۸۹ بهمن ۲۸

افشان برزگر/ رادیو کوچه


۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

به مناسبت بیست و پنجم نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان- قتل‌های ناموسی در هلند

رادیو زمانه باورکردنی نیست که پدر و مادری دخترنوزده‌ساله‌ی خود را تنها به این دلیل که عاشق شده و می‌خواهد با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج کند، به بهانه‌ی رفتن به تعطیلات، به هندوستان زادگاه خود برگردانند، او را بکشند، جسدش را بسوزانند و بعد هم با سربلندی اعلام کنند که با کشتن او لکه‌ی ننگی را از دامن خود پاک کرده‌اند. این دخترجوان «آمیرات» نام داشت و در بلژیک زندگی می‌کرد. او در تابستان گذشته به دست پدر و مادرش کشته شد.

قتل‌های ناموسی معمولاً به دست پدر، شوهر، برادر، اعضای مرد فامیل و درمواردی با همکاری مادر و یا مادرشوهرانجام می‌گیرد؛ و اغلب با همکاری افراد جوان و کم‌سن و سال خانواده مثل برادر و یا پسرعمو انجام می‌شود تا آنها به علت نداشتن سن قانونی ازاشد مجازات درامان بمانند. قتل‌های ناموسی برای اعاده‌ی حیثیت، در جوامع غیر اسلامی هم دیده می‌شود. مثلاً در سیسیل ایتالیا و یا بعضی از کشورهای امریکای لاتین، سنت کشتن زن خائن به دست شوهربرای جبران بی‌آبرویی وجود دارد.


درسال‌های اخیرافزایش خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی درمیان مسلمانان هلندی ازمسائل مهم و مطرح در این کشور بوده است. درهلند سالانه به‌طورمتوسط چهارده زن قربانی قتل‌های ناموسی می‌شوند. بر اساس تحقیقات انجام شده نیمی از این قربانیان ازطرف اعضای فامیل خود مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و باید برای پاک شدن لکه‌ی ننگ و بی آبرویی به دست مردان فامیل به قتل برسند

قتل‌های ناموسی در میان مهاجران افعانی، ترک، هندی و مراکشی ساکن هلند بیشتر از سایر مسلمانان این کشور دیده می‌شود. سالانه درهلند ۴۵۰ زن و دختر جوان مسلمان قربانی این نوع خشونت و مورد حمله‌ی فیزیکی مردان خویشاوند و مدافع ناموس قرارمی‌گیرند و تصادفاً ازمرگ جان به‌در می‌برند. عاشق شدن، ازدست دادن بکارت، مخالفت با ازدواج‌های ناخواسته‌ی فامیلی، مورد تجاوز قرارگرفتن و مخالفت با اوامر پدر و برادران، و خیانت به همسراز دلایل اصلی کشته شدن زنان مسلمان در هلند هستند.

تنها پناهگاه زنان و دختران جوان تهدید شده خانه‌های امنی است که می‌توانند برای مدتی به‌طور ناشناس درآن‌جا مخفی شوند. بعضی از آنها حتی با وجود حمایت پلیس و مخفی شدن در تهدید دائمی به سر می‌برند و در نهایت توسط اعضای خانواده‌ی خود شناسایی می‌شوند و به قتل می‌رسند. در مستندی به نام «کد قرمز»، ساخته‌ی فیلمسازجوان هلندی، «جسیکا ویلرواس» که چندروز پیش از تلویزیون پخش شد، برای اولین بار در هلند چهار دختر جوان که بر صورت خود ماسک زده، کلاه گیس‌های بلوند بر سرگذاشته و حتی صدای‌شان را با استفاده از تکنیک‌های صوتی تغییر داده‌اند تا به هیچ‌وجه شناخته نشوند، با کارگردان مصاحبه کرده‌اند. آنها همگی از ترس کشته شدن به دست پدر، برادر و یا اعضای دیگر فامیل از خانه فرار کرده و در خانه‌های امن با نشانی مخفی زندگی می‌کنند.

«دنیا» دختری چهارده‌ساله ازخانواده‌ای ترک است که با کارگردان مصاحبه کرده، اما پس از چند روز گریه‌کنان به او می‌گوید که دیگرحاضر به همکاری نیست. او می‌خواهد که مصاحبه‌اش به هیج‌وجه پخش نشود. اقوام «دنیا» از این مصاحبه با خبر شده و باز او را تهدید به مرگ کرده‌اند. «دنیا» تحت نظر اداره‌ی حمایت از جوانان زندگی می‌کند. مددکاران این مرکز به او و خانواده‌اش کمک می‌کنند تا والدینش بتوانند با او که از ترس کشته شدن از خانه فرارکرده آشتی کنند. مراکز حمایت از کودکان و نوجوانان در هلند موظفند در صورتی که کودک یا نوجوانی در خانه مورد آزار و اذیت قرار بگیرد، او را از پدر و مادر خود جدا کنند.

«صبا» دختر جوان مراکشی‌الاصل می‌گوید که چون حاضر به ازدواج با پسرعمویش نشده از طرف پدرش به مرگ تهدید شده است. پدرش دو سال پیش او را به عنوان رفتن به تعطیلات به مراکش می‌برد و در خانه‌ای حبس می‌کند. او سرانجام با کمک سفارت هلند در مراکش به هلند برمی‌گردد و حالا دانشجوی حقوق است، اما درخانه‌ای مخفی زندگی می‌کند و در هنگام خروج از خانه تغییر قیافه می‌دهد.

«سارا»، افغانی است و بیش از پانزده‌سال است که در هلند زندگی می‌کند. سخت‌گیری‌های والدینش با خشونت و کتک خوردن روزانه‌ی او از سوی آنها همراه بوده است. تا آن‌جا که در بچگی فکر می‌کرده همه‌ی بچه‌ها باید هر روز تنبیه شوند. او می‌خواسته با مردی که خودش انتخاب کرده بوده، ازدواج کند، اما چون این ازدواج سر نمی‌گیرد، از طرف پدرش به بی‌آبرویی متهم و تهدید به مرگ می‌شود. والدینش سرانجام به او می‌گویند یا باید خودکشی کند، یا با پسرعمویش در افعانستان ازدواج کند. در غیر این صورت آنها برای حفظ آبروی خود او را خواهند کشت.

«نادیا» نوزده ساله و عراقی تبار است. شش ساله بوده که با خانواده‌اش به هلند مهاجرت می‌کند. او درآمستردام بزرگ شده ودر بچگی همیشه از پدرش شنیده بوده که که درصورت ازدست دادن بکارت کشته خواهد شد. او هنگام ازدواج با کمال صداقت به خواستگارعراقی‌اش می‌گوید که باکره نیست. پس از ازدواج بارها به این خاطر کتک می‌خورد تا جایی که شوهرش یک‌بارمی‌خواسته او را خفه کند و بار دیگر با ماشین زیربگیرد.

«زهرا»ی پانزده‌ساله می‌گوید که پدرش ازاو که بکارتش را ازدست داده خواسته است که خودکشی کند در غیر این صورت به دست او و یا پسرعمویش که می‌خواسته با او ازدواج کند، کشته خواهد شد. زهرا از خانه فرار کرده اما اطمینان دارد که پدرش روزی او را پیدا می‌کند و می‌کشد.

دولت و سازمان‌های غیر دولتی در هلند در سال‌های اخیر برای مبارزه با خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی به اقدامات متعددی از قبیل راه‌اندازی کمپین‌های گوناگون، افشاگری، آموزش جوانان مسلمان و حمایت ازقربانیان پرداخته‌اند. کارشناسان حقوقی می‌گویند یکی از راه‌های موثر در کاهش این نوع خشونت، سخت‌گیری بیشتر دادگستری و افزایش مدت زندانی بودن محکومان است
فروغ.ن.تمیمی

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

پشتیبانی الازهر از ممنوعیت برقع در فرانسه

برقع نه تنها در فرانسه که در مصر و عربستان و سوریه هم ممنوع شده است

عبدالموتی البیومی عضو شورای‌عالی روحانیت دانشگاه الازهر قاهره، با صدور یک فتوا، از تصویب قانون ممنوعیت استفاده از برقع در مجامع عمومی فرانسه پشتیبانی کرد. این قانون یک هفته پیش به تصویب سنای فرانسه رسید.

سناتورهای فرانسوی که یک هفته پیش قانون ممنوعیت استفاده از نقاب و برقع را به اتفاق آراء تصویب کردند، اکنون از منبعی مورد پشتیبانی قرار می‌گیرند که انتظارش را نداشتند. عبدالموتی البیومی عضو شورای‌عالی روحانیون دانشگاه الازهر فتوا داده است:«پوشش کامل چهره زنان، نه تنها منطبق بر اصول پایه اسلام نیست، بلکه به وجهه اسلام آسیب می‌رساند.»

شورای‌عالی روحانیون الازهر، بالاترین مرجع مذهبی در میان اهل سنت است که اکثریت مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند. روزنامه آلمانی فرانکفورتر روندشاو درباره اهمیت فتوای البیومی می‌نویسد:«این فتوا نه تنها پشتیبانی مفتی بزرگ احمد الطیب، رئیس البیومی را به دنبال دارد، بلکه نظر دولت مصر را نیز تامین می‌کند.»

نقش پیشروی مفتی درگذشته

به‌گزارش فرانکفورتر روندشاو، مساله برقع پیش از آن که در مجمع ملی و سنای فرانسه مطرح شود، در قاهره جنجال به‌پا کرده بود. یک سال پیش، "محمد سعید طنطاوی" از اعضای مهم شورای روحانیت الازهر، هنگام بازدید از یک مدرسه با دختر ۱۲ ساله‌ای برخورد کرد که صورت خود را کاملا پوشانده بود. شیخ اعتراض کرد و از آن دختر خواست که صورتش را باز کند.

جامعه الازهر، مهمترین مرکز صدور فتوا برای اهل سنت


جامعه الازهر، مهمترین مرکز صدور فتوا برای اهل سنت


طنطاوی، خطاب به این دختر گفت:«پوشاندن چهره هیچ ربطی به اسلام ندارد.» وی سپس ورود دانشجویانی را که چهره خود را با برقع می‌پوشنانند به الازهر ممنوع کرد. این اقدام، اعتراضات و شکایات متعدد بنیادگرایان مصر را به دنبال داشت. اما الازهر از این شکایات پیروز بیرون آمد.

به این ترتیب، اکنون از ورود دانشجویان دختر با نقاب و برقع به الازهر جلوگیری می‌شود و تعداد زیادی از دانشگاه‌ها و رستوران‌های مصر به این حرکت پیوسته‌اند.

جنبش ضد برقع در سوریه

ممنوعیت برقع به مصر محدود نمی‌شود. برخی دیگر از کشورهای عربی نیز، تصمیم گرفته‌اند با گسترش تندروی‌های اسلامی مقابله کنند. به عنوان نمونه، سوریه به تازگی ۱۲۰۰ زن معلم را که با برقع در کلاس درس حاضر می‌شدند از تدریس محروم کرد . این زنان فقط حق دارند به کارهای دفتری بپردازند تا با بچه‌ها تماس نداشته باشند. ورود زنان برقع پوش به دانشگاه‌ها نیز ممنوع شده است.

بشارالاسد رئیس‌جمهور سوریه اخیرا در یک مصاحبه گفته است:«نقاب با فرهنگ سوریه بیگانه است. این یک ایدئولوژی وارداتی است. این ضرورت زمان است که ما با بنیادگرائی در منطقه مقابله کنیم و جامعه خودمان را تا حد ممکن سکولار نگه داریم.»

اقدامات پادشاه عربستان

به‌گزارش فرانکفورتر روندشاو، حتی ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی نیز، که آموزه‌های سخت‌گیرانه مکاتب سلفی و حنفی در کشورش ریشه دارند، بر دامنه اقدامات خود، برای مبارزه با برقع، افزوده است. صدها معلم در پنج سال اخیر به خاطر دیدگاه‌های بنیادگرایانه خود از کار برکنار و ۲ هزار پیش‌نماز بنیادگرا از مساجد رانده شده‌اند.

پادشاه عربستان سعودی به تازگی دستور داده است که فتواهای بنیادگرایانه نیز از اینترنت و کانال‌های تلویزیونی پخش نشوند. تنها اعضای شورای‌عالی روحانیت که از سوی پادشاه تعیین می‌شوند، اجازه صدور فتوا دارند. در نتیجه اقدامات پادشاه، تعداد زیادی از وب‌سایت‌ها و سرویس‌های اس‌ام‌اس که تاکنون فتواهای خشونت‌آمیز را پخش می‌کردند ممنوع شده‌اند.

آزادی در خدمت تحجر؟

در این میان، بسیاری از طرفداران نقاب و برقع، برای به کرسی نشاندن خواست‌خود، دیگر تنها به قرآن و احکام مذهبی استناد نمی‌کنند. آن‌ها بیشتر بر حق آزادی مذهب و عقیده تاکید می‌کنند. از نظر آن‌ها پوشش کامل زنان، سمبل شورش علیه رژیم‌هائی است که آن را ناکارآمد، فاسد و خودکامه می‌دانند.

در این شرایط، فتوای مفتی الازهر، به کمک حکومت‌هائی آمده است که از سوی بنیادگرایان به چالش کشیده شده‌اند. آن‌ها با استفاده از چنین فتوائی می‌توانند هدف نهائی خود را پی‌گیری کنند:ایجاد سدی در برابر یک اپوزیسیون خشن رشد یابنده، زیر نام الله.

جواد طالعی

تحریریه: فرید وحیدی

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

رشد 30درصدی زندگی مجردی دختران/ دنیای والدین و فرزندان وارونه شده است




خبرگزاری مهر: روی آوردن دختران به زندگی مجردی در جامعه ایرانی چندان پذیرفته نیست. به باور برخی از کارشناسان این رویه تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های مرفه وجود دارد اما برخی دیگر رشد این پدیده را زنگ خطری برای کانون خانواده می دانند. به گزارش خبرنگار مهر، مسئولان سازمان ملی جوانان به عنوان متولی امور جوانان معتقدند که تعداد زیادی از جوانان در تهران زندگی مجردی دارند به طوری که آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در 6 کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به 30 درصد رسیده است. آماری که از نظر سازمان ملی جوانان تکان‌دهنده است و نسبت به افزایش آن به خانواده‌ها هشدار داده است. در واقع خانواده‌ها خواسته یا ناخواسته زمینه را برای زندگی مجردی فرزندانشان فراهم می‌کنند به خصوص افزایش سن ازدواج به این پدیده دامن زده و حتی بسیاری از جوانان زندگی مستقل و مجردی را به تشکیل خانواده ترجیح می‌دهند.

به گفته مجید امیدی مدیر کل فرهنگی سازمان ملی جوانان آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در 6 کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به 30 درصد رسیده است و غم انگیزتر آنکه روز به روز دختران جوان تعداد بیشتری از این جامعه آماری را تشکیل می دهند.

وی روی آوردن جوانان و بچه های کشور به اتاقهای شخصی خود را مقدمه ای برای روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعدی زندگی خود دانست و افزود: در حال حاضر زنگ خطر زندگی مجردی در کشور زده شده و متاسفانه در مورد این مشکل هم سکوت می شود.

دنیای والدین و فرزندان وارونه شده است

دکتر علی صحرائیان روانپزشک دانشکده علوم پزشکی از نگرانی همه پدرها و مادرهای این مرز و بوم می گوید. به باور وی در گذشته‌هایی نه چندان دور والدین نگران دوران پیری خود بودند و سرایی به نام سالمندان که گاهی باید باقی عمر را در آن سپری می کردند. اما امروز این نگرانی رنگ دیگری به خود گرفته است و آنها باز هم نگران تنها ماندن خود هستند اما این بار در دوران میانسالی و در خانه های خود.

وی معتقد است این روزها خانواده‌ها از حرف زدن درباره حس استقلال طلبی و آزادی فرزندان خود نگران هستند، حسهایی که از موهبتهای الهی برای انسان به شمار می رود از آنجا که همراه با تمایل فرزندان به زندگی مجردی است برای خانواده ها ترسناک شده است.

صحراییان درباره خانواده ای می گوید که به خاطر تمایل دخترشان به زندگی مجردی اشک می ریزد و به هر ترتیبی از محقق شدن این عمل جلوگیری می کنند، حالا شد با وعده و وعید نشد با زور و تشر.

به گفته وی روزگاری بود که به ندرت پیش می‌آمد جوانی از خانواده‌ فاصله بگیرد یا حوصله و گوشی برای شنیدن نصیحت‌های والدین نداشته باشد،‌ جایی برای بی حوصلگی، جسارت و گستاخی به والدین وجود نداشت، اما گویی امروز دنیا وارونه شده است، تنها یک جمله نصیحت آمیز از سوی والدین بهانه‌ای است برای برخی جوانان تا به سمت زندگی مجردی بروند.

استقلال مالی زمینه تمایل به زندگی مجردی

ایرج وثوق جامعه شناس و مدرس دانشگاه علامه بر این باور است که افزایش اشتغال زنان امروز که از زمینه های توسعه و مدرن شدن هر جامعه ای است باعث شده است آنها از نظر مالی به استقلال رسیده و این عمل باعث می شود این استقلال را در سایر زمینه ها نیز خواستار باشند. اولین گام استقلال طلبی این افراد رها شدن از سلطه خانواده است.

وی به اشکال متفاوت فرهنگی، قومی و طبقه اجتماعی دختران در روی آوردن به زندگی مجردی اشاره کرد و افزود: در حال حاضر در جامعه ما بیشتر دخترها به بهانه ادامه تحصیل از شهر و خانواده خود جدا می شوند و این اولین قدم در روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعد است.

مدرس دانشگاه علامه تصریح کرد: در حال حاضر در تمام اجزای جامعه ما تقابل میان سنت و مدرنیته مشهود است و در این فضا افزاد در یک سرگردانی زندگی می کنند. در همین راستا تمایل به زندگی مجردی در طبقات پایین و سنتی جامعه به مراتب کمتر بوده و مانند سایر فعالیتهای اجتماعی متولی این آزادی زنان و دخترانی از طبقه میانی جامعه هستند.

به اعتقاد وثوق در بررسی این پدیده باید به نکات مثبت آن نیز فکر کرد. بهترین الگوی استقلال دختران جوان در ایران استقلال در سایه نظارت خانواده و حمایت آنها با در نظر گرفتن حقوق فردی دختران است. لازم است به نکات مثبت این آزادی نیز توجه شود. باید این نکته را به جامعه آموزش داد که مجرد زیستن به فساد کشیده شدن نیست و یک نوع زندگی است که برای هر فردی در جامعه قابل تصور است.

محرومیت از فضای مستقل دلیل گرایش به زندگی مجردی

یکی از دلایل تمایل جوانان به داشتن زندگی مجردی مستقل، نداشتن فضایی برای انجام کارهای مورد علاقه است.سیمین زینعلی ـ مشاور خانواده و مشاور یک مرکز دانشجویی ـ می‌گوید: مساحت و فضای فیزیکی خانه‌ها در گذشته طوری بود که دختران و پسران وقتی به سن بلوغ می‌رسیدند، فضای مستقلی در اختیارشان قرار می‌گرفت، در آن فضا جوان درس می‌خواند، دوستانش را دعوت می‌کرد، نقاشی می‌کشید، خطاطی و موسیقی کار می‌کرد و ... هر کاری که مورد علاقه‌اش بود انجام می‌داد، متاسفانه این روزها مساحت خانه‌ها به آپارتمان 50 تا 100 متری کاهش یافته، گذشته از عده‌ای که به خاطر پز و ژست روشنفکری حاضرند یک میلیون تومان اجاره بدهند تا دختر و پسرشان مستقل زندگی کنند، بسیاری از دانشجویان در اوج جوانی، از نبود فضایی برای تفکر و آرامش در خانه گله می‌کنند، ‌من مراجعینی داشتم که پسر 23 ساله اتاق مستقل نداشت و در گوشه هال خانه می‌خوابید و دائم با برادر و خواهران کوچکترش دعوا و درگیری داشت، بنابراین نمی‌توانید جوانان را متهم کنید که زندگی مجردی تماما سیاهی است.

زینعلی در بررسی نقاط ضعف و قوت زندگی مجردی می‌گوید: هر پدیده‌ای که به افراط کشیده شود، مضر است. در غرب نوجوانان از خانه و خانواده می‌برند این مساله از یک طرف باعث کاهش عواطف و احساسات بین فردی می‌شود از طرف دیگر افراد پس از مدتی با خلأ جدی روبه‌رو می‌شوند که گاه به جنون می‌رسد. اما در کشور ما گاهی آقایانی با 40 سال یا خانم‌هایی با 40 سال سن آنقدر به والدین وابسته‌اند که نمی‌توانند مسوولیت یک زندگی مستقل را بپذیرند. در هر دو صورت با خلأ و بحران روبه‌رو هستیم.

زندگی مجردی دختران سن ازدواج را افزایش می دهد

محمد زاهدی اصل رئیس سابق انجمن مددکاری کشور بر خلاف دکتر وثوق از آن دسته افرادی است که با زندگی مجردی به خصوص برای زنان جامعه مخالف است و آن را عاملی مهم در افزایش سن ازدواج می داند.

وی معتقد است افزایش سن ازدواج باعث می‌شود جوانان احساس کنند سربار خانواده های خود هستند به همین دلیل است که به زندگی مجردی روی می آورند.

زاهدی افزود: این تمایل جوانان به هر دلیلی که باشد این روزها بیش از پیش افزایش یافته و در حال مواجه شدن با مشکلی به نام زندگی های مجردی در کشور هستیم. این امر به طور حتم باعث افزایش انحرافهای اجتماعی نیز می شود.

وی ازدواج را راهکاری برای کاهش این مشکل عنوان کرد و تسهیل شدن این امر مقدس را از مسئولان امر خواستار شد.

روند تمایل به زندگی مجردی در میان دختران

با توجه به بافت فرهنگی و سنتی جامعه ایرانی علاقه به داشتن زندگی مجردی بر خلاف جوامع غربی در میان زنان و دختران ایرانی علاقمندان چندانی ندارد.

معاون پژوهشی و عضو هیئت علمی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این مطلب گفت: زنانی که در برخی شهرهای ایران به صورت مجردی زندگی می کنند اغلب به دلایل درسی و کاری و دور بودن از خانواده پدری به این زندگی رو آورده اند.

دکتر شهلا کاظمی پور افزود: بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه و خانواده های ایرانی به شکلی است که جوانان تا هر سنی حتی تا بالای 30 سالگی همچنان با خانواده پدری زندگی می کنند و تنها با ازدواج است که از والدین جدا می شوند.

این جامعه شناس با تاکید بر اینکه تمایل به زندگی مجردی در میان خانمهای ایرانی رواج چندانی ندارد گفت : تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های طبقات مرفه اجتماعی این رویه وجود دارد که احتمال فراگیری آن در میان دختران بقیه شهرها و اقشار جامعه وجود ندارد.

دکتر کاظمی پور یادآور شد: به همان دلایل فرهنگی ذکر شده، بالا رفتن سن ازدواج تاثیر چندانی در این مسئله ندارد.

لزوم آگاه سازی جوانان از آسیبهای زندگی مجردی

به هر صورت، خانه‌های مجردی را چه محصول نیازهای کاذبی بدانیم که از جوامع غربی و فرهنگ بومی را در آماج حملات خود قرار داده یا حاصل از حس مسئولیت‌پذیری و استقلال به شخصیت جوانان بدانیم، پدیده‌ای است که رشد می‌کند و از خانه‌‌ای به خانه دیگر می‌رود، بیش از 40 درصد جمعیت کشور بین 15 تا 40 سال سن دارند و تمایلات و نیازهای نو در آنها رشد بیشتری دارند، نگاه سلبی به این پدیده تا کنون نتوانسته از افزایش آن بکاهد مگر درباره این خانه‌ها و دوری جوانان از آسیبهای زندگی مجردی آگاه‌سازی و فرهنگ‌سازی ‌شود.

والدین موظفند در زندگی مجردی و خانه‌های مجردی فرزندانشان رفت و آمد بیشتری داشته و به لحاظ روحی ـ روانی، کلامی، تغذیه‌ای و... به آنها مشاوره بدهند. شاید جوانان عدم تحمل اعضای خانواده را دلیل روی آوردن به خانه‌های مجردی بدانند، اما پس از چند ماه نیاز شدیدی به والدین و اعضای خانواده پیدا می‌کنند، پدر و مادر آگاه موظف به حسن ارتباط و جلب اعتماد جوان به سوی خود است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

رئيس جمعيت خيريه «تولد دوباره» در پاسخ به ايلنا: 78 درصد از زنان معتاد پس از ترك به چرخه اعتياد بازمي‌گردند


ایلنا: رئيس جمعيت خيريه «تولد دوباره» با اشاره به عملكرد سه ساله‌ي تنها مركز رسمي ترك اعتياد زنان (تولد دوباره ) گفت: به طور كلي 22 درصد از زنان ترخيص شده از اين مركز همچنان از پيگيري‌هاي پس از ترخيص كه توسط جمعيت دنبال مي‌شود استقبال مي‌كنند و 78 درصد نيز به دليل عدم توجه مسئولان و نبود حمايت،مجدد به چرخه‌ي اعتياد بازگشت دارند .
به گزارش خبرنگار ايلنا، عباس ديلمي‌زاده در حاشيه‌ي بازديد خبرنگاران از تنها مركز داراي مجوز ترك اعتياد زنان در كشور كه توسط جمعيت خيريه «تولد دوباره» اداره مي‌شود تاكيد كرد: متاسفانه راه‌اندازي يك مركز اقامتي ترك اعتياد براي زنان با واكنش‌هاي مردمي از سوي محلات مواجه مي‌شود .
او با اشاره به اينكه بينش كافي درمورد برنامه‌هاي اقامتي و درماني معتادان زن در كشور وجود ندارد افزود: مشكلات نگه‌داري زنان معتاد 10 برابر بيشتر از مسائل مردان است به طوريكه زنان مراجعه كننده به مراكز اقامتي اغلب آسيب ديده هستند و تمركز صرف بر روي درمان اعتيادشان بي‌فايده است، همچنين زنان معتاد به حمايت‌هاي اجتماعي پس از ترخيص هم نياز دارند.
به كمپ‌هاي داراي مجوز و استاندارد يارانه نمي‌دهند
رئيس جمعيت خيريه «تولد دوباره» با اعلام اينكه هزينه درماني مراكز ترك اعتياد زنان و مراكز نگه‌داري چندين برابر مراكز مردان است تصريح كرد: حمايت‌هاي اجتماعي و مددكاري پس از ترخيص براي زنان معتاد نياز به هزينه دارد اين درحالي است كه متاسفانه مركز اقامتي زنان تولد دوباره طي سه سال از هيجچ گونه حمايتي برخوردار نبوده و اعتبارات آن از سوي جمعيت و خيرين تامين مي‌شود.
به گفته ديلمي‌زاده سازمان بهزيستي در حوزه‌ي اعتياد زنان ، حمايتي از جمعيت نداشته و تنها مجوز راه‌اندازي كمپ را صادر كرده است؛در عين حال يارانه‌اي درمان در سال گذشته كه براي اولين بار از سوي بهزيستي به معتادان بي‌بضاعت استان تهران پرداخت شد نيز رقم ناچيزي بوده كه به فرد داده شده نه به كمپ و مراكز فعال.
توفيقي در برنامه‌هاي درماني اجرا شده براي زنان معتاد به چشم نمي‌خورد
رئيس جمعيت خيريه «تولد دوباره» در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا پيرامون شيوع ايدز از طريق زنان معتاد و افرادي كه به دلايلي اعتياد مخفي دارند خاطر نشان كرد: با وجود گسترش مراگز گذري ترك اعتياد (DIC)و مراكز نگه دارنده (MMT) در كشور، تا اندازه اي در حوزه‌ي زنان و معتادان تزريقي در كشور توفيق حاصل شده است اما در مورد برنامه‌هاي اجرا شده در مورد زنان معتاد در كشور چندان توفيقي به چشم نمي خورد، چرا كه تعداد مراكز باز پروري و بازتواني زنان معتاد در كشور محدود است.
او در ادامه نسبت مراكز باز پروري و باز تواني زنان معتاد را نسبت به تعداد كل زنان معتاد در كشور نا كافي دانست و ياد آور شد : به نسبت آمار 10 درصدي اشاره شده در RSA سال 1386 كه به آمار زنان معتاد در كشور تعلق دارد ،هنوز با كاهش مراكز باز پروري، باز تواني و DIC در سطح كشور مواجه هستيم و هنوز خدمات مناسبي را براي اين قبيل افراد آسيب ديده و در معرض آسيب در كشور ارائه نداده‌ايم.
زنان معتاد به حمايت‌هاي مادي و معنوي نياز دارند
ديلمي زاده با طرح اين سوال كه چرا به حوزه زنان معتاد در كشور توجهي نمي‌شود گفت: مردم بايد به اين آگاهي برسند كه زنان معتاد نياز به كمك دارند و از مقاومت‌هاي خود در مناطق و محلات براي ايجاد و راه‌اندازي مركز ترك اعتياد زنان بكاهند ؛ سياست‌گذاران و برنامه‌ريزان كلان كشور نيز تصميم جدي اتخاذ كرده و از معتادان زن حمايت كند.
او در ادامه مجدد با اعلام اينكه مديران كلان، دستگاه‌هاي بهداشتي، حمايتي ، سياست‌گذاران درماني و ... بايد از زنان معتاد حمايت مادي و معنوي داشته باشند يادآور شد: يك مركز ترك اعتياد زنان نمي‌توانند با امكانات مشابه كمپ مردان راه‌اندازي شود چرا كه هزينه‌ي نگهداري و حمايت‌هاي اجتماعي پس از خروج زنان چنيدن برابر هزينه مردان است.
به بازتواني و رفع مشكلات حقوقي زنان معتاد بهبود يافته نمي‌شود
به گزارش خبرنگار ايلنا رئيس جمعيت خيريه «تولد دوباره» در ادامه به پروتكل درماني 28 روزه براي ترك اعتياد در زنان اشاره كرد و گفت: اين پروتكل چندان به درد زنان نمي‌خورد چرا كه بايد پروتكلي يك ساله براي آنها وجود داشته باشد .
او ادامه داد : بعد از گذشت 28 روز بايد برنامه‌هاي باز تواني آغاز شود اما افسوس كه كسي به برنامه‌هاي بازتواني ،اجتماعي و حقوقي اين زنان توجهي ندارد.
ديلمي زاده در پاسخ به سوال ايلنا مبني بر اينكه با سپري شدن سه سال از فعاليت مركز اقامتي زنان چند درصد از زنان معتاد مجدد به چرخه‌ي اعتياد بازگشت داشتند گفت: در كل 22 درصد از زناني كه از اين مركز ترخيص شده‌اند همچنان در درمان هاي پرهيز مدار شركت كرده و پاكي دارند؛با اين احتساب 78 درصد از زنان به دليل عدم توجه مسئولان و نداشتن حمايت هاي اجتماعي و حقوقي،مجدد به چرخه‌ي اعتياد باز مي‌گردند.
به گفته‌ي ديلمي‌زاده بسياري از زنان بهبود يافته با مشكلات حقوقي و اجتماعي زيادي پس از ترخيص مواجه هستند و آن‌دسته از زنان بهبود يافته‌اي كه سرپرست ندارند يا از خانواده‌ طرد شدند وضعيت نامعلومي دارند.
او مي گويد: متاسفانه همان تابوهاي فرهنگي و نبود بودجه براي راه‌اندازي خانه‌هاي ميان راهي زنان باعث شده كه با وجود آماده بودن پرتوكل خانه‌هاي ميان راهي و ارائه‌ي آن به دستگاه‌ها ، هنوز بودجه‌اي براي آن موجود نباشد.