۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

زن در ایران، زن در اسرائیل

روزنامه هاآرتص چاپ تل آویو درگزارشی از تفکیک جنسیتی دراتوبوس‌هایی در مذهبی‌ترین شهر اسرائیل خبر داد. به نوشته این روزنامه، زنانی که در محله بین دیوار ندبه و شهر قدیمی بیت المقدس زندگی می‌کنند، باید از در عقب اتوبوس سوار آن شوند و محل نشستن آن‌‌ها نیز قسمت پشتی اتوبوس است. به نوشته هاآرتص این تصمیم را یهودیان سنتی و افراطی محله گرفته‌اند.

شکاف میان مذهبی‌های سنتی و سکولار‌ها در جامعه اسرائیل تا آنجا پیش رفته است که دو روزنامه قشر مذهبی اسرائیل هفته گذشته در عکس دسته جمعی دولت، تصویر خانم سوفا لندفر و خانم لیمور لیفنات، دو وزیر زن جدید دولت بنیامین نتانیاهو را از این عکس حذف کردند.




اما این تنها یکی از شباهت‌های ظاهری میان اسرائیل و ایران است. دو کشوری که در سال‌های بعد از انقلاب بهمن ٥٧، اختلافات سیاسی زیادی میان آن دو ایجاد شده است، دو کشوری که نظام سیاسی کاملا متفاوتی دارند، اما در بطن هر دو به تدریج شباهت‌هایی سر بر می‌آورد. شباهت‌هایی که به گفته کارشناسان، برگرفته از مبانی شریعتی است که مردم اسرائیل و حکومت ایران پیرو آنند: دین یهود و شریعت اسلام.

در میزگرد مجله صدای دیگر با خانم فرنوش رام خبرنگار ساکن اسرائیل، و آقای سراج الدین میردامادی، خبرنگار ساکن پاریس، گفت‌وگو کرده‌ایم.

در ابتدا از خانم رام در مورد صحت اخبار منتشر شده در مورد تفکیک جنسیتی اتوبوس‌های اسرائیل می‌پرسیم.


فرنوش رام: الان چندین دهه است که در بخش‌هایی از اسرائیل که در آنجا یهودیان اورتدکس و یهودیان اولترا اورتدکس زندگی می‌کنند، خطوط اتوبوس و بسیاری از خدمات عمومی ‌زنانه مردانه است و امری است کاملاً داوطلبانه و به اختیار خود مردم آن منطقه‌ها. در اورشلیم محله‌های متعددی مربوط به یهودیان اورتدکس و یهودیان اولترا اورتدکس وجود دارند که در آنجا بنا به درخواست خود آن افرادی که در آنجا زندگی می‌کنند، خانواده‌های مذهبی پراولاد از شهرداری اورشلیم درخواست کردند که تعداد این خطوط افزایش یابد. از جمله خط شماره یک در اورشلیم که از محله قدیمی «مئآ شعاریم» (صد دروازه) که در تورات ریشه دارد و این محله قدمتش به سه هزار سال پیش، پادشاهی حضرت داود بر می‌گردد، از آن محله تا «کوتِل همعرابی» یا دیوار ندبه مقدس یهودیان، که چسبیده به مسجد الاقصی و مسجد عمر است، این خط اتوبوس الان مدتی است که زنانه مردانه شده و به هیچ وجه یک امر تحمیلی نیست. خانم‌هایی که مایل‌اند در آن محله‌های مذهبی از آن استفاده می‌کنند. درحالیکه تقریباً هزاران خطوط اتوبوس دیگر وجود دارد که مختلط است. اسرائیل نوشته شده: کشور یهودی است ولی قوانین آن مبتنی بر دموکراسی است و قوانین سکولار.

آقای میردامادی، با توجه به توضیحات خانم رام، به نظر می‌رسد که علیرغم تمامی ‌تفاوت‌هایی که بین حکومت ایران و حکومت اسرائیل وجود دارد و علاوه بر اختلافاتی که بین دو حکومت وجود دارد، یک بخش از آنچه درجامعه رخ دهد، شبیه هم است.

سراج الدین میردامادی: نظام جمهوری اسلامی در ایران و نظام حاکم بر اسرائیل هر دو متکی بر فقه و شریعت است. یکی اسلام و یکی یهود. در جاهایی با هم اشتراک دارند و منطق مشترکی بر این دو فقه حاکم است که مسائلی را در جامعه دامن می‌زند. از جمله مسئله مردم‌سالاری. نکته دوم دین‌سالاری است. رگه‌هایی از دستورات و مقررات دینی فقهی دیده می‌شود بویژه در ایران که همه چیز منبعث است از اسلام و فقه و قران، کمابیش در اسرائیل هم دیده می‌شود. در شئون اجتماعی، جداسازی زن و مرد را می‌بینیم. در شئون قضائی مثلاً قاضی نشدن زن را می‌بینیم که در ایران حالا اخیراً قاضی تحقیق را از میان زنان هم انتخاب می‌کنند.

در مسئولیت‌های سیاسی طبعاً نماینده مجلس و مسئولان میانی ممانعتی دیده نمی‌شود اما در حد وزیر و روسای قوا و رئیس جمهوری ممانعت‌ها و بحث‌هایی هست که از منظر فقهی و اسلامی فقهای سنتی به آن معتقدند. بطور کلی نقش سیاسی و اجتماعی را که منطق فقهی و منطق شریعت اسلام به آن معتقد است، در جامعه برای زن قائل نیستند.

خانم رام، نگاه یهودیان در جامعه اسرائیل نسبت به زنان چگونه است؟

فرنوش رام: من این را تشبیه می‌کردم شاید به دوران قبل از انقلاب در ایران که برای مثال در قم خانواده‌ها بخاطر اینکه سبک سنتی خاص خود را داشتند کاملاً متفاوت بودند از آنچه بر فرض در شمال تهران می‌گذشت.

مسئله اتوبوس در اسرائیل در حد محدود است. در انتخابات دهم فوریه اسرائیل در انتخابات کنست هفت کرسی از مجموع ١٢٠ کرسی کنست تعلق گرفت به احزاب اولترا اورتدکس و این‌ها یهودیان اشکنازی هستند؛ یعنی یهودیان اروپایی تبار. این اصلاً به جامعه اسرائیل تسری پیدا نمی‌کند.

سراج الدین میردامادی: من فکر می‌کنم در جامعه اسرائیل هم اگر اولترا اورتدکس‌ها حاکم شوند آن‌ها هم قدرت را بدست بگیرند، همان اتفاقی می‌افتد که در ایران امروز افتاده است.
...
فرنوش رام: در تکمیل حرف‌های آقای میردامادی دقیقاً این را می‌گویم که بسیاری از اسرائیلی‌ها هنگامی که از من می‌پرسند چرا این مسائل در ایران می‌گذرد، من همیشه یک جواب برای آن‌ها دارم. بهشان می‌گویم که فکر کنید آن گروه اولترا اولترا اولترا اورتدکس یک روز در اسرائیل قدرت را بدست بگیرد، چه خواهد کرد.
در اسرائیل رئیس قوه قضائیه در یک دهه گذشته زن است. دادستان کل کشور حدود هشت سال یک خانم بود. در دوره هجدهم کنست یک چهارم تعداد کرسی‌های کنست را خانم‌ها گرفتند که اتفاقاً هفت نفرشان هم سوپر مدل هستند. نگاه یهودیان اولترا اورتدکس مسلم است که تفاوت دارد با یهودیان «سِفارادی» یعنی یهودیان شرقی‌تبار که یهودیان ایران هم جزو یهودیان سِفارادی محسوب می‌شوند.

سراج الدین میردامادی: من فکر می‌کنم در جامعه اسرائیل هم اگر اولترا اورتدکس‌ها حاکم شوند آن‌ها هم قدرت را بدست بگیرند، همان اتفاقی می‌افتد که در ایران امروز افتاده است.

فرنوش رام: در تکمیل حرف‌های آقای میردامادی دقیقاً این را می‌گویم که بسیاری از اسرائیلی‌ها هنگامی که از من می‌پرسند چرا این مسائل در ایران می‌گذرد، من همیشه یک جواب برای آن‌ها دارم. بهشان می‌گویم که فکر کنید آن گروه اولترا اولترا اولترا اورتدکس یک روز در اسرائیل قدرت را بدست بگیرد، چه خواهد کرد.

فکر می‌کنم که بحث حجاب هم یکی از موارد مورد بحث و گفت‌وگو در آن حوزه است؟

فرنوش رام: حجاب نگویید، بگویید کلاه گیس. در میان یهودیان فوق العاده اولترا اورتدکس، خانم‌ها تا وقتی ازدواج نکرده‌اند می‌توانند با موی پریشان و باز خودشان حتی در محله‌های فوق العاده مذهبی مانند مئآ شعاریم رفت و آمد کنند اما وقتی ازدواج کردند دیگر موهای خودشان را پریشان نمی‌کنند. یک مدتی کلاه رسم بود که شماری از ربای (خاخام)‌ها فتوا دادند که می‌توانند کلاه گیس استفاده کنند.

اقای میردامادی، آن چیزی که در اسلام بعنوان حجاب داریم، چیزی است که تمام زیبایی‌های زن را باید بپوشاند. اما همین مقوله در بخش یهودیان اورتدکس تبدیل شده به پوششی که صرفاً موهای واقعی‌اشان را بپوشاند. فکر می‌کنید این تفاوت از کجا ریشه گرفته است؟

سراج الدین میردامادی:
بله این تفاوت کاملاً محسوس است. آنچه فقه اسلامی در خصوص پوشش زن بهش قائل است (که حالا باز لایه‌های تند رو و میانه رو و کند رو وجود دارد) در زن، فقهای اسلامی فقط به «کفین» اجازه می‌دهند که پوشیده نشود. کفین یعنی صورت و کف دست. سایر قسمت‌های اندام زن را معتقدند باید پوشیده شود که بنظر می‌رسد که تاکید و اصرار فقها بر این مسئله در مقایسه با آنچه در اسرائیل به اجرا گذاشته می‌شود (حالا فارغ از اینکه اولترا ارتدکس باشند یا یهودیان میانه‌رو) قابل مقایسه نیست، متفاوت است با فقها در این زمینه.

اما در عین حال می‌شود در این بحث اشتراکاتی را پیدا کرد. در فقه یهود هم آنچه که در غرب رایج است، بصورت آزاد پوشی مخالفت دارند. یا مثلاً دستور بر اینکه اولاد بیشتری را بیاورند ما می‌بینیم که خانواده‌های سنتی یهودی مثل خانواده‌های سنتی اسلامی بسیار پراولاد و پربچه‌اند.

خانم رام، موقعیت زنان در خانواده در دین یهود به چه شکلی است؟

فرنوش رام: اگر از خانواده‌هایی که باورهای مذهبی در آن بسیار عمیق است، صحبت می‌کنید، مسلم است که نقش مادر بودن همانطور که جناب میردامادی اشاره فرمودند، نقش اینکه مادر باید فرزندان بیشتری داشته باشد و روابط جنسی و عاشقانه بین زنان و مردان صرفاً برای بدنیا آوردن فرزند باشد، در آن لایه بسیار متعصب بله کاملاً وجود دارد.

ولی اگر از خانواده‌های معمولی دیگر می‌پرسید، خانم‌ها در جامعه اسرائیل سخت تلاش می‌کنند. فکر می‌کنم مثل ایران است. آخرین داده‌های ایران را که من بهش توجه کردم، در اسرائیل حتی تعداد خانم‌ها یک کمی بیشتر است. یک چند درصدی بیشتر است. تقریباً می‌شود گفت همه خانم‌ها کار می‌کنند. جالب است بگویم که حتی خانم‌هایی که در خانواده‌های فوق العاده مذهبی زندگی می‌کنند، آن‌ها هم کار می‌کنند.

خانم خانه دار تقریباً در اسرائیل وجود ندارد. من متاسفانه باید بر این نکته هم انگشت بگذارم که حقوق خانم‌ها، آنگونه که باید باشد، مثل همه جای جهان صددرصد کامل نیست. در بسیاری از جاها حتی حقوق خانم‌های کارمند دولت سه چهار درصدی کمتر از مردان است. اولین افرادی که اخراج می‌شوند خانم‌ها هستند. در این تردیدی نیست. چنین چیزهایی وجود دارد. ولی در برابرش تا دلتان بخواهد سازمان‌ها، گروه‌ها، نهادها و کمیته‌های دفاع از حقوق زنان وجود دارد. تاجایی که الان آقایان دارند برای خودشان کمیته‌ها و نهادهایی درست می‌کنند مثلاً سازمان مردان کتک خورده که این‌ها لجشان گرفته که اینقدر همه قوانین دادگاه‌ها به نفع زنان است، هر زنی که مراجعه کند به پلیس و بگوید که دیشب شوهرم با من خشونت کرد، یک ساعت دیگر رئیس دادگاه یک حکم داده که آن شوهر تا مثلاً سه ماه دیگر تحت نظر است و حق ندارد به خانه‌اش نزدیک شود. این قوانین طرفداری از زنان هم کفر آقایان را بالا آورده و آن‌ها هم دارند یک سازمان‌هایی برای دفاع از خودشان درست می‌کنند.

آقای میردامادی من فکر نمی‌کنم در جامعه ایرانی «ان جی او»ی مردان کتک خورده داشته باشیم؟

سراج‌الدین میردامادی:
خب تفاوت زیاد است اگر بخواهیم تفاوت‌ها را دربیاوریم، زیاد است که شاید همه این تفاوت‌ها منبعث از فقه و شریعت اسلام و یهود نباشد. کسانی که جامعه اسرائیل را شکل دادند، بسیاری شان اروپایی بودند و تفکر مدرن تر را با خودشان به این سرزمین جدید آوردند، اما در نظام ایران که هم تفاوت و فاصله جغرافیایی بیشتری با غرب داشته و طبعاً در انقلاب مشروطه این آموزه‌ها بصورت انبوه وارد فضای فکری جامعه ایران شد اما در انقلاب اسلامی بشکل دیگری عمل شد. من فکر می‌کنم با همه این تفاوت‌هایی که وجود دارد ولی مواردی هم هست که باید همچنان از جامعه زنان ایرانی بشدت دفاع کرد و آن پویایی و تحرکی که زنان ایرانی در دفاع از حقوق شان دارند را نباید مغفول گذاشت در این بحث.

به هرحال جنبش زنان ایران امروز بسیار فعال است از سایر جنبش‌های موجود اعم از جنبش دانشجویی، جنبش رسانه‌ها، فعال تر است و خسارت‌های بیشتری هم داده. اما در عین حال در میدان هست و از حقوق خودش دفاع می‌کند. فعالیت‌های مدنی زنان همچنان روزبروز گسترش پیدا می‌کند. حضور خانم‌ها در دانشگاه‌های ایران، بیش از دو سوم در دانشگاه‌ها دخترخانم‌ها هستند. فعالیت‌های مدنی زنان رو به گسترش است. همین اخیراً ارثیه زنان و مردان برابر اعلام شد. مصوبه مجلس، حالا شورای نگهبان باید آنرا تایید کند. قاضی تحقیق زنان هم اضافه شده، چند سالی است و پلیس زن هم آمده چند سالی، نماینده مجلس زن هم از قبل بوده و معاون رئیس جمهوری زن هم از قبل داشتیم.

تلاش‌ها و فشار جامعه زنان باعث شده جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کند و از آن نگاه «فقه-محورانه» مقوله زنان که زن همچنان باید در خانه باشد [دست بکشد] و دولت آقای احمدی نژاد هم خیلی سعی دارد این تلقی از زن را همچنان دامن بزند و نقش مادری و خانه‌داری را در میان نقش‌های زن -که البته نقش مهمی است- برجسته می‌کنند ولی در عین حال آن فشار مدرنیته و فشار خواست‌های بحق جامعه زنان در موارد زیادی تحمیل شده و به درستی به کرسی نشانده شده و موفق شده و این موفقیت‌ها هم در آینده بیشتر خواهد بود. من فکر می‌کنم جای امیدواری همچنان هست

رویا کریمی -

رادیو فردا

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

جایزه‌ پاول واتسلاویک وین به فرهنگ‌شناس آلمانی آلئیدا آسمن

آلئیدا آسمن، برنده‌ی جایزه‌ی

روز دوشنبه (۳۰ مارس) جایزه‌ پاول واتسلاویک وین به فرهنگ‌شناس آلمانی آلئیدا آسمن اعطا شد. خانم آسمن در سخنرانی خود به این مناسبت گفت، فقط با یک حافظه‌ی جمعی مشترک است که پیکر منسجم اروپا شکل می‌گیرد.


عنوان سخنرانی فرهنگ‌شناس آلمانی "آلئیدا آسمن" (Aleida Assmann) "در مسیر یک حافظه‌ی جمعی اروپایی" نام داشت. آسمن از نظریه‌پردازان سرشناس در زمینه‌ی حافظه‌ی فردی، جمعی و فرهنگی است.

آلئیدا آسمن روز دوشنبه (۳۰ مارس) در تالار شهرداری وین پایتخت اتریش حضور یافت و جایزه‌ی "حلقه‌ی افتخار پاول واتسلاویک" را دریافت کرد. وی سپس در تجلیل از پاول واتسلاویک سخنرانی خود را ایراد کرد.

سخنرانی آلئیدا آسمن در تالار شهرداری وین

جایزه‌ی "حلقه‌ی افتخار پاول واتسلاویک"

جایزه‌ی "حلقه‌ی افتخار پاول واتسلاویک" از سوی کانون پزشکان وین به اندیشه‌ورزان عصر حاضر، در تقدیر از پژوهش‌های علمی‌ آنها اهدا می‌شود. پاول واتسلاویک (Paul Watzlawick)، روانکاو، فیلسوف و نظریه‌‌پرداز پرآوازه‌ی اتریشی در گستره‌ی ارتباطات بود که در سال ۲۰۰۷ درگذشت. وی آثار بسیاری از خود بر جای گذارد. به ویژه دو کتاب وی با عنوان‌های "واقعیت تا چه اندازه واقعی است" و "دیباچه‌ای بر شوربختی" از پرفروش‌ترین کتاب‌ها بوده‌اند.

این دومین سالی است که جایزه‌ی علمی "حلقه‌ی افتخار" کانون پزشکان وین اهدا می‌شود. جایزه‌ی سال ۲۰۰۸ به جامعه‌شناس پرآوازه "پتر برگر" تعلق گرفت. وی کسی بود که به همراه جامعه‌شناس آلمانی توماس لوکمان در سال ۱۹۶۶ کتاب ماندگار "ساخت اجتماعی واقعیت، یک نظریه‌ی جامعه‌شناسی دانش" را انتشار دادند.

دلیل اعطای "حلقه‌ی افتخار" به آلئیدا آسمن

دکتر والتر دورنر، رئیس کانون پزشکان وین و بنیانگذار این "حلقه‌ی افتخار" و ارهارد بوسک، رئیس هیأت داوران در استدلال خود برای اعطای این جایزه آورده‌اند: «هیأت ژوری این بار با گزینش دکتر آلئیدا آسمن فردی را برگزید که فراتر از این جایزه شایسته‌ی تقدیر است. خانم آسمن هومانیست و جهان‌شهروندی است از سنت پاول واتسلاویک، و معمار پیگیر واقعیت ظاهری است .»

آلئیدا آسمن در کنار  والتر دورنر، رئیس کانون پزشکان وین و ارهارد بوسک، رئیس هیأت ژوری این دو می‌افزایند: «بر پایه‌ی تحلیل شفاف آلئیدا آسمن، فرهنگ‌های حافظه ساختارها، معناها و سازوکارهای غلبه بر گذشته‌ی خود را می‌سازند. آسمن اروپا را فقط هنگامی هم‌چون یک پیکر منسجم می‌بیند که حافظه‌ی جمعی مشترک آن شکل گیرد. اروپا بیش از یک جامعه‌ی مشترک‌المنافع و یک فضای مشترک اقتصادی است. هویت اروپا را باید در فرآیند دردناک «یاد» جست و یافت.»

نگاهی به گذشته‌‌ی آلئیدا آسمن

آلئیدا آسمن در ۲۲ مارس ۱۹۴۷ در بِتِل در نزدیکی شهر بیله‌فلد آلمان به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۶۸ با یان آسمن، که کارشناس مصر باستان و نظریه‌پرداز الهیات سیاسی است، ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند است. خانم آسمن عضو مهم‌ترین نهادها و انجمن‌های علمی است.

آلئیدا آسمن پس از طی تحصیلات دانشگاهی خود در رشته‌های زبان و ادبیات انگلیسی و مصرشناسی، به کسب درجه‌‌های علمی دکترا و فوق‌ دکترای در دانشگاه‌های توبینگن و هایدلبرگ نائل آمد. وی هم‌اکنون صاحب کرسی استادی در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی و ادبیات‌شناسی در دانشگاه کنتستانس آلمان است. این فرهنگ‌شناس آلمانی استاد میهمان و پژوهشگر شمار زیادی دانشگاه‌های آمریکا و اروپا بوده است.

ولی پژوهش‌های علمی آلئیدا آسمن فراتر از حوزه‌ی کرسی استادی‌اش می‌رود. وی را بیشتر فرهنگ‌شناس و نظریه‌پرداز حافظه‌‌ی فردی، جمعی و فرهنگی می‌شناسند. از وی آثار بسیاری انتشار یافته است. به ویژه دو کتاب وی با عنوان‌های "فضاهای یاد" و "سایه‌ی دراز گذشته" توجه تحسین‌برانگیز افکار عمومی، به ویژه کارشناسان را برانگیخته است.

آسمن در این دو کتاب به تحلیل شکل‌ها و دگرگونی در حافظه‌ی فرهنگی انسان‌ها دست زده و در این دو اثر یک مجموعه‌ی منسجم نظری عرضه کرده است. وی به ویژه موضوع هولوکاست در حافظه‌ی فردی و جمعی را بررسیده است .


انسان در جمع پرورش می‌یابد

اگرچه انسان به منزله‌ی فرد قابل تقسیم نیست، ولی این فرد واحد خودکفایی هم نیست. انسان‌ها را باید در ارتباط‌های گسترده‌تری دید. هر «منی» به «مایی» متصل است که بنیان‌های مهم هویت خود را از آن برمی‌گیرد. با زایش انسان و ورودش به جهان، فردیت انسان نیز حضور خود را نشان می‌دهد. این کودک نوزاده، آن «منی» است که به یک گروه و یا جمع «ما» وارد شده است. ولی ورود به این «ما−گروه» نه تصمیم و حرکتی است اختیاری و نه گزینشی آگاهانه؛ مانند عضویت یک فرد در «ما−گروه‌ها»ی خانواده، نسل، قوم، دین و یا ملت.


روی جلد کتاب خانواده نه فقط مکان پیدایش حیات انسان بلکه با گرامی‌داشت و یادبود مردگان، مکان بقای پس از مرگ نیز هست. از چشم‌انداز فرد، خانواده فقط حلقه‌‌ای از زنجیر بقای نیاکان نیست؛ خانواده مکان ارتباطات نیز هست. با درهم‌تنیدن رشته‌ی تجربه‌ها، روایت‌ها و سرنوشت‌ها، در اینجا با صحنه‌ی درآمیزی نسل‌ها رو به رو هستیم. عکس‌ها، سندها و نوشتجات حافظه‌ی خانوادگی را، دست‌کم در سه نسلی که با یکدیگر در تماس و در حال تبادل تجربه‌اند، زنده نگاه می‌دارند و پاره‌ای از هویت فردی نسل‌های آینده را می‌سازند.

افق‌های زمانی نسل‌ها

هر «ما−گروه» دارای یک بُعد یا افق زمانی است. مثلا افق زمانی «ما−گروهِ» خانواده بین ۸۰ تا ۱۰۰ سال است، یعنی در فاصله‌ی زمانی‌ای که سه یا چهار نسل با یکدیگر هم‌زیستی دارند. ولی افق زمانی «ما−گروهِ» خانواده ناچیزتر از آن است که بتوان آن را با افق زمانی «ما−گروه‌»های بزرگ‌تر فرهنگ‌، دین‌ و ملت‌ مقایسه کرد. فرد با ورود به این «ما−گروه»‌های بزرگ نه فقط بُعد زمانی دیگری را می‌پذیرد بلکه با یک افق زمانی گسترده‌تر، به فراسوی تجربه‌های فردی خود می‌نگرد. در پی آن، حافظه‌ی فرد نیز از تجربه‌های خویش پا فراتر می‌‌نهد. در اینجاست که با درآمیزی رشته‌های حافظه‌ی فردی و جمعی رو به رو می‌شویم.

آسمن معتقد است، در یک چنین وضعیتِ «افق‌های زمانی» متفاوت است که می‌توان از «افق‌های حافظه» سخن راند. به این معنا که: «ما−گروه»هایی که در بالا از آن نام بردیم، هر یک شکل ویژه‌ای از حافظه را پیکربندی می‌کنند. این شکل ویژه‌ی «‌ما−حافظه» آمیزشی است از حافظه‌ی چندین «ما−گروهِ» خانواده، نسل، جامعه، دین، ملت و فرهنگ. در نتیجه دشوار بتوان تشخیص داد که نزد یک فرد یا یک جمع، شکل‌بندی حافظه‌ی یک ما−گروه در کجا به پایان می‌رسد و در امتداد آن شکل‌بندی حافظه‌ی یک ما−گروه دیگر آغاز می‌شود. مثلا اینکه کدام پاره از حافظه‌ی ما برگرفته از «ما−گروه» خانواده است و کدام از «ما−گروه‌» دین، ملت یا فرهنگ.

شکل‌بندی‌های حافظه

روی جلد کتاب ولی با وجود بغرنجی این درآمیزی، آسمن معتقد است که تشخیص و تمیز سطح‌ها و بُعدهای متفاوتِ حافظه چندان دشوار نیست، زیرا هر سطح از حافظه، کارکرد و میزان پویایی خود را دارد. از سوی دیگر با مقایسه‌ی حافظه‌ی فردی و جمعی می‌توان چهار نوع شکل‌بندی حافظه را از یکدیگر تفکیک کرد: حافظه‌ی فردی، حافظه‌ی اجتماعی، حافظه‌ی سیاسی یا ملی و حافظه‌ی فرهنگی. با معیارهایی چون شعاع زمانی و مکانی، بزرگی گروه، و ثبات و بی‌ثباتی حافظه می‌توان نوع و دامنه‌ی حافظه را نیز از یکدیگر تمیز داد.

آسمن در آثار خود که خواننده را مجذوب خود می‌سازد، می‌گوید که پدیده‌ی حافظه‌ی جمعی با «فرهنگ یاد» پیوندی سخت دارد و می‌نویسد: «ما سده‌ی بیستم را پشت سر گذاردیم، ولی او هم‌چنان به دنبال ماست ...»

داود خدابخش

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

جنبش زنان در سال 1387: 'در تنگنا ولی امیدوار'

سال ۱۳۸۷ در حالی برای زنان آغاز شد که جناح اصولگرای حاکم در جمهوری اسلامی ایران برنامه های گسترده ای برای آنچه "تقویت بنیان خانواده" می خواند، در دست اجرا داشت.

همزمان برخورد با "بدحجابی" از سوی نیروی انتظامی در تمام سال گذشته ادامه داشت و فرماندهان این نیرو بارها بر اجرای آن تاکید کردند.

نیروی انتظامی و قوه قضائیه آمار زنان و دخترانی را که در سال ۸۷ به اتهام"بدحجابی" دستگیر شده یا تذکر دریافت کردند، در اختیار رسانه ها قرار نداده، اما اظهارات برخی از فرماندهان این نیرو از ارقام "هزارن نفری" حکایت دارد.

از جداسازی تا سهمیه بندی

جداسازی جنسیتی در سال ۸۷ از سوی برخی از مقام های دولتی مورد تاکید قرار گرفت و برخی از وزارتخانه ها آن را به اجرا در آوردند.

وزارتخانه های بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، آموزش عالی از جمله دستگاه های دولتی بودند که در سال گذشته در جداسازی جنسیتی پیشقدم شدند.

علیرضا علی احمدی، وزیر آموزش و پرورش حتی خبر داد که این وزارتخانه در حال تفکیک کتاب های درسی دانش آموزان دختر و پسر از یکدیگر است.

وزیر علوم و تحقیقات نیز در فروردین ۸۷ به فاصله چند روز پس از نامه سرگشاده ۷۰۰ تن از زنان و دانشجویان در اعتراض به "سهمیه بندی جنسیتی" ضمن دفاع، اجرای این طرح را خواست دانشگاه ها عنوان کرد.

جداسازی در پارک ها نیز طی سال ۸۷ با افتتاح پارک های ویژه زنان که ورود مردان به آن ممنوع است، در تهران و چند شهر دیگر ادامه پیدا کرد.

البته دولت نهم این اقدامات را در راستای صیانت از حریم زنان و تحکیم بنیان خانواده معرفی کرده است.

تحکیم خانواده

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران در تیرماه ۸۷ از تلاش دولت برای ارائه "لایحه کاهش ساعت کار زنان" به مجلس خبر داد و گفت که بر اساس این لایحه، ساعات کار زنان شاغل در ادارات دولتی کاهش می یابد و"زمانی که مادران در خانه کار می‌کنند، نیز جزو وظایف اداری آنها محسوب شود."

زهره طبیب زاده نوری، مشاور محمود احمدی نژاد در امور زنان در اسفند ماه گفت که در دولت نهم به نهاد خانواده به عنوان یک هدف استراتژیک نگاه می شود و مشارکت زنان در مباحث اجتماعی تا جایی مورد قبول است که به نهاد خانواده خدشه ای وارد نشود.

برخی منتقدان می گویند شاید با همین ایده تحکیم بنیاد خانواده بود که در دوم دی ماه فرحناز قندفروش، مشاور امور بانوان استاندار تهران، در سخنانی بی سابقه دست کم یک سوم جمعیت بیش از ۵۰۰ هزار نفری زنان مطلقه را به فساد اخلاقی متهم و ادعا کرد: " در ۹ ماه اول سال ۸۷ برای یک سوم از زنان مطلقه در دادسرای ارشاد، پرونده فساد اخلاقی تشکیل شده است."

در سال گذشته دولت همچنین "لایحه حمایت از خانواده" را که فعالان جنبش زنان از آن به عنوان "لایحه چند همسری" نام می برند، به مجلس ارائه کرد که با مخالفت های گسترده فعالان حقوق زنان مواجه شد. این اعتراض ها مجلس را واداشت تا دو ماده مورد اعتراض را از لایحه دولت حذف کند.

در هجدهم شهریور ۸۷ رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس گفت که مواد ۲۳ و ۲۵ لایحه حمایت از خانواده که "باعث حساسیت و نگرانی در بین مردم شده بود، در جلسه این کمیسیون حذف شده است."

برخورد با فعالان زن

گذرنامه نسرین ستوده اواسط آذرماه هنگامی که او عازم ایتالیا بود، توقیف شد

در سال ۸۷ همزمان با گسترش تلاش زنان در راستای تغییر برای برابری در داخل ایران و تقدیر جهانی از جنبش زنان ایران، برخورد با آن نیز ابعاد تازه ای به خود گرفت.

خدیجه مقدم، محبوبه کرمی، سولماز ایگدر، زینب بایزیدی، فاطمه گفتاری، عشا مومنی، نگین شیخ الاسلامی، شهناز غلامی، نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی و بهاره هدایت از جمله فعالان جنبش زنان در ایران هستند که طی سال ۸۷ بازداشت شدند.

در مواردی نیز نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی اقدام به بازداشت گروهی فعالان جنبش زنان کردند.

ماموران امنیتی از جمله در روز ۲۲ خرداد که برخی از فعالان جنبش زنان قصد برگزاری مراسمی در گالری راه ابریشم را داشتند، ضمن لغو و ممانعت از برگزاری این مراسم ۹ نفر را بازداشت کردند.

ژیلا بنی یعقوب، نسرین ستوده، جلوه جواهری، آیدا سعادت، فریده غائب، ناهید میر حاج، سارا لقمانی، نفیسه آزاد و عالیه مطلب زاده همگی از فعالان کمپین یک میلیون امضاء پس از یک شبانه روز بازداشت آزاد شدند.

برخی دیگر از فعالان جنبش زنان چون رضوان مقدم، نسرین افضلی، مریم حسین خواه، خدیجه مقدم، پروین اردلان، محبوبه حسین زاده، جلوه جواهری، ناهیدکشاورز، سعیده امین، سارا امینیان، سارا لقمانی، نفیسه آزاد و فریده غایب، پرستو اللهیاری، ناهید میرحاج، عالیه مطلب‌زاده و آیدا سعادت نیز در یک سال گذشته از سوی نهادهای امنیتی و قضایی احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند.

استان کردستان پس از تهران بیشترین برخورد و محاکمه فعالان جنبش زنان را در سال ۸۷ تجربه کرد.

همچنین نسرین ستوده، منصوره شجاعی، عشاء مومنی از جمله فعالان حقوق زنان هستند که در سال ۸۷ ممنوع الخروج شدند.

با ادامه فعالیت های برابری خواهانه زنان، مقام های قضایی و امنیتی در سال ۸۷ اجرای برخی از احکام حبس این فعالان را آغاز کردند.

در اولین مورد، حکم سه سال زندان عالیه اقدام دوست در بهمن ماه ۸۷ به اجرا در آمد.

این بازداشت با واکنش فعالان حقوق زنان مواجه شد و صدها تن از آنها در نامه ای خواستار آزادی خانم اقدام دوست شدند.

خارج از محدوده

استان کردستان پس از تهران بیشترین برخورد و محاکمه فعالان جنبش زنان را در سال ۸۷ تجربه کرد.

زینب بایزیدی عضو انجمن زنان آذرمهر و کمپین تغییر برای برابری نیز که از ۱۹ تیر ۸۷ در مهاباد بازداشت شد، تاکنون در زندان است. دادگاه انقلاب و تجدید نظر در آبان ماه او را به چهار سال زندان و تبعید به زندانی دیگر برای تحمل حبس محکوم شد.

فاطمه گفتاری دیگر عضو انجمن زنان آذر مهر در استان کردستان، در تیرماه سال ۸۷ از سوی دادگاه جزایی سنندج به یک سال و نیم زندان محکوم شد.

سایت تغییر برای برابری طی گزارشی در اسفند ماه ۸۷ خبر داد که در سایر شهرستان ها از جمله در اصفهان شیراز، کرمانشاه، انزلی، رشت و همدان نیز فعالان حقوق زن و اعضای کمپین از سوی نهادهای امنیتی و قضایی احضار و مورد بازجویی قرار گرفته اند.

تقدیر جهانی

فعالان جنبش زنان در ایران طی سال ۸۷ غیر از دستاوردهای داخلی که شامل حذف دو ماده جنجالی از لایحه دولت، ابلاغ برابری زنان و مردان در ارث و حذف جنسیت از بیمه بود، مورد حمایت و تقدیر مجامع جهانی نیز قرار گرفتند.

اهدای جوایز معتبر بین المللی به پروین اردلان و نسرین ستوده، اهدای جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز به سایت تغییر برای برابری، اهدای جایزه سیمون دوبووار به کمپین یک میلیون امضاء و حمایت اغلب نهادهای بین المللی دفاع از حقوق بشر و حتی دبیر کل سازمان ملل، سال ۸۷ را برای جنبش زنان ایران به سال امیدواری تبدیل کرد.

گزارش از بخش فارسی بی بی سی - BBC

۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

بزرگداشت روز جهانی زن در شهر بوخوم آلمان

به مناسبت گرامیداشت روز جهانی زن، نمایندۀ کمپین در دوسلدورف، روز یکشنبه 8 مارس سمیناری به دو زبان فارسی و آلمانی در شهر بوخوم برگزار کرد که با استقبال شایان توجهی مواجه شد.

علی طایفی ، پروین اردلان (ارتباط اینترنتی) و رضوان مقدم سخنرانان این برنامه بودند و ناصر ایرانپور ترجمه همزمان سخنرانی ها را بر عهده داشت.

شاهین نجفی نیز در بخشی از برنامه به اجرای قطعاتی از آثار خود پرداخت.

برنامه با سخنان کوتاه میهمان افتخاری، خانم دکتر "فون رنسه" نمایندۀ سابق پارلمان ایالت نوردراین-وستفالن آغاز شد.

"چالشهای زنان ایران در چرخۀ زندگی" عنوان سخنرانی علی طایفی، جامعه شناس مقیم سوئد و رئیس انجمن جامعه شناسان بدون مرزـایران بود. وی با پشتوانۀ آمار و ارقام و تحلیلی جمعیت شناختی، مشکلات زنان ایران را در سه مرحلۀ " از تولد تا ازدواج" ، " از ازدواج تا طلاق" و " سالخوردگی تا پس از مرگ" توصیف کرد.


به عقیدۀ او در مرحلۀ اول حقوق زنان در اشکال زیر نادیده انگاشته می شود:

ـ فرزندخواهی (تاکید بر پسرزایی و بی ارزشتر بودن دختر)

ـ نامگذاری بر دختران (سلطۀ مردان خانواده در نامگذاری برای فرزندان دختر)

ـ تفکیک جنسیتی زمان و مکان (محرومیت زمانی و مکانی آموزش برای جنس دختر در فرایند جامعه پذیری)

ـ ورود به مدرسه (نرخ پایین مشارکت دختران بخاطر عدم اهتمام والدین به تحصیل آنها، پوشش محدود کننده در سنین رشد)

ـ ازدواج اجباری (فرزندزایی در سنین کودکی، ممانعت از ادامۀ تحصیل دختران ازدواج کرده، خشونت خانگی و خودکشی، روسپیگری از طریق فروش دختران در سن بلوغ با سرپوش ازدواج)

در مرحلۀ دوم یعنی ازدواج تا طلاق و دورۀ بزرگسالی مشکلات زنان بیشتر است و نابرابری به شکل عریان تری در صورت های زیر رخ می نمایاند:

ـ نحوۀ همسرگزینی (انتخاب های سنتی بر خلاف خواست دختر، فاصلۀ سنی بالای زن و مرد، ازدواج زن بخاطر ترس از آیندۀ مبهم)

ـ مهریه و حق طلاق (اختصاص حق طلاق به مردان و نقش کمرنگ زن در تعیین نرخ مهریه)

ـ حق حضانت فرزند (اختصاص حق نگهداری فرزند بالای 7 سال به مرد)

ـ سرپرستی خانواده (عدم وجود کمترین امنیت شغلی، اقتصادی و اجتماعی برای زنان سرپرست خانواده)

ـ خشونت خانگی علیه زنان (تجربۀ بیش از 67 درصد زنان ایرانی)

ـ بکارت زنان (معیاری مسلط برای احراز پاکدامنی و اخلاق)

ـ اشتغال (نسبت بسیار پایین مشارکت زنان در مشاغل رسمی تولیدی و خدماتی و نادیده گرفته شدن بیش از نیمی از آنان تحت عنوان خانه دار)

ـ مسافرت (لزوم همراهی دختر توسط پدر تا زمان ازدواج و پس از آن اجازۀ شوهر)

ـ تحصیل (تفوق اذن پدر و شوهر بر میل دختر)

ـ حقوق بعد از طلاق (عدم حمایت دولت و نبود تامین اجتماعی، حتی عدم امنیت در حفظ حریم خصوصی)

ـ داشتن رابطۀ جنسی خارج از محدودۀ خانواده (سنگسار زن)

ـ چندزنی (حق داشتن چهار زن رسمی و تعداد بی شمار صیغه برای مردان)

در مرحلۀ سوم، موقعیت زنان ایرانی در دورۀ سالخوردگی تا پس از مرگ مورد ارزیابی قرار گرفت و تو صیف شد.

در این مرحله نیز حقوق زنان در مواردی بصورت قانونی زیر پا گذاشته می شود از جمله:

ـ عدم حمایت دولت از زنان سالمند بیوه یا طلاق گرفته

ـ حق ارث زنان از همسرشان و یا دختران از پدر (تخصیص مقداری برابر با یک چهارم سهم ارث فرزندان برای مادر، یک دوم سهم ارث فرزندان پسر برای دختر)

ـ ازدواج مجدد زن (مداخله مردان خانواده در تعیین نحوۀ ازدواج مجدد زنان طلاق گرفته یا همسر فوت کرده)

ـ کتمان هویت شخصی زن حتی پس از مرگ (اطلاعیه های رسمی بدون مشخصات و عکس واقعی متوفی)

در ادامۀ برنامه پروین اردلان، از بنیانگذاران کمپین یک میلیون امضا و برنده جایزه اولاف پالمه در سال 2008 ، پیام خود را از طریق ارتباط اینترنتی به اطلاع شرکت کنندگان در سمینار رساند که متن کامل آن را در اختیارمان قرار داده است:


" با سلام به دوستان عزیزم در کمپین آلمان و سپاس از دعوت من برای شرکت در بزرگداشت 8 مارس در آلمان. متاسفانه به دلیل ممنوع الخروج بودن و ادامه این روند غیرقانونی نتواستم خدمت تان باشم. از این رو چند کلمه ای با شما سخن می گویم.

سخت است در آستانه 8 مارس در ایران باشی و این روز را به همه زنان و فعالان جنبش زنان تبریک بگویی. سخت است باور کنیم عالیه اقدام دوست که دوران جوانی اش را به خاطر ابراز عقیده و آزادی سیاسی زنان ومردان در زندان های پس از انقلاب گذرانده است اکنون دوران میانسالی اش را به خاطر حق خواهی و برابری حقوقی زنان و مردان در همین زندان ها بگذراند. این تنها عالیه های میانسال این جنبش نیستند که در زندان اند که روناک صفازاده و زینب بایزیدی از دیگر فعالان جوان کرد، در بند چنین زندانی گرفتارند. البته، این پایان کار نیست که آغاز برخوردی جدی تراست. اکنون بسیاری از زنان و مردان حق طلب را پشت در دادگاه های تجدید نظر به انتظار نشانده اند تا یا انفعال شان بکشند و یا حکم قطعی ورود به زندان را برایشان صادر کنند.

با وجود این باید خوشحال بود از این که : زنان که از منظر حکومت ایران "ضعیفه" به حساب می آمدند پله به پله به ارتقای شهروندی نائل می شوند. اگر دیروز ضعیفه هایی تحت حمایت شوهر و دولت محسوب می شدیم اکنون به ساحره های خطرناکی بدل شده ایم که تمام برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های حقوقی، شهری، امنیتی، جنسیتی، خانوادگی و…از مرد محوری به زن محوری در جهت سرکوب زنان ارتقا یافته است. پس مقاومت مان را تبریک می گویم هرچند به بهای سنگین حضور عالیه هایمان در زندان.

متاسفانه در این روزهای شادمانی زنان در بسیاری از کشورهای جهان نمی توانم از دلتنگی ها و آرزوهایم نگویم. بگذارید بگویم که دلم برای حضور آزادانه در خیابان های شهر، بی نگاه پلیس های امنیتی محسوس ونامحسوس و ویکتوریایی های ضد جنس زن؛ برای تظاهرات و راه پیمایی ها و اعتراض های خیابانی غیر رسمی و حکومتی؛ برای خروش و خیزش 57 زنان ایران-که در آن تاریخ شاهدخردسالش بودم-؛ برای دیدن روزهای خلاص از ویلچرهای نامحسوس که قوت حرکت را با ضرب زور و بازداشت و تعلیق و حبس و …از ما ستانده و عقل مصلحت اندیش و مال اندیش را جانشین آن کرده؛ برای دوران غیر کوتوله گی و نه اکنون، که خواسته های انسانی و بدیهی چون عدالت خواهی و حق خواهی و برابری خواهی را یا به سخره می گیرند و یا با نعش کش های انسانی به مسلخ می برند؛ برای رقص گیسو هایمان در باد؛ و برای شادمانی فریاد زنان و مردان در کارناوال های رنگین شادمانی در سرزمین پهناورمان تنگ شده است.

ما که نمی توانیم، شما کمی از آرزوها و دلتنگی هایمان را فریاد کنید! و مارش زنان را در سراسر جهانی که به آزادی و اعتراض ارج می نهد شکل دهید.

پروین اردلان"

رضوان مقدم، از طراحان اولیه کمپین، نیز در مورد "چگونگی شکل گیری کمپین" به ایراد سخنرانی پرداخت، که متن کامل آن به شرح زیر است:


" با درود به زنان ازاده و برابری خواه در سرتا سر جهان و تبریک به مناسبت روز جهانی زن

پرداختن به ریشه ها و زمینه های تکوین. بروز ویا شکل گیری هر حرکتی از ان جا اهمیت پیدا می کند که که می تواند شالوده و اساس حرکت ها ی کنونی و اینده را تشکیل دهد .
یکی از وقایعی که امروز قرار است به ان پرداخته شود چگونگی شکل گیری کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض امیز است .
پس از انقلاب 22 بهمن 57 و از همان ابتدای کار زنان شاهد از دست دادن حقوقی شدند که حاصل مبارزات زنان برابری خواه از مشروطه و حتی قبل از ان بود .

اولین اعتراض زنان پا مطرح شدن حجاب اجباری توسط ایت اله خمینی 2 هفته پس از انقلاب بود در استانه 8 مارس تظاهراتی گسترده در چند نقطه شهر تهران و چندین شهرستان شکل گرفت .اگر چه زنان معترض مورد ضرب وشتم وتوهین تمامیت خواهان قرار گرفتند اما حاصل ان اعتراضات .عقب نشینی موقت حکومت نوپای جمهوری اسلامی در برابر مساله حجاب بود.انقلاب منافع زنان را نشانه گرفته بود و داستان به حاشیه راندن زنان ادامه داشت در خرداد58 قانون حمایت خانواده لغو شد پس از ان زنان مگر تعدادانگشت شماری ان هم از روی مصلحت از مراکزتصمیم گیری کنار زده شدند ..و به سرعت ازادی و برابری شد خواب وخیال .هر گونه اعتراضی انگ ضد انقلاب می خورد . از یک طرف وضع قوانین و مقررات تبعیض امیزو اعمال فشار گروه های حاکم و قدرت مداران بر زنان وازطرفی مقاومت زنان اغاز شد و این گونه بود که زنان به تدریج شیوه های خاص خود را برای به چالش کشاندن فرهنگ مرد سالارانه و تلاش برای کسب برابری اتخاذ کردند. و در جهت تحقق مطالبات برابری خواهانه به مبارزه با تبعیض و تبعیض گر پرداختند . از ویژگی های ملی و فرهنگی خود استفاده کردند . نا فرمانی مدنی پیش گرفتند از نظر دانش خود را ارتقا دادند و در عرصه های مختلف توان خودرا به نمایش گذاشتند در عرصه هنر .ادبیات .تحصیلات و حرفه اموزی از مردان پیشی گرفتند . دو سوم ظرفیت دانشگاه را در اختیار گرفتند به قوانین تبعیض امیز نه گفتند .
حدود دو دهه روز زن را در خانه ها و حتی در جمع های چند نفره جشن گرفتند . در همان جمع های کوچک به طرح مسایل زنان پرداختند . هم دیگر را یافتند . و تلاش کردند تا این جمع ها را به فضا های عمومی منتقل کنند .
پس از پیروزی خاتمی و اصلاح طلبان در سال 76 تاسیس و تشکیل سازمان های غیر دولتی به ویژه در حوزه ی زنان گسترش یافت . زنان بسیاری که پیش از ان گرایشات سیاسی داشتند. در حوزه اجتماعی فعال شدند .

در سال 1382 (2003) واقعه ای مهم و تاثیر گذار در عرصه اجتماعی به ویژه زنان رخ داد یعنی اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی .گروهی از زنان فعال در ان جی او ها و تعدادی هم به صورت منفرد گرد هم جمع شدند و مراسم استقبال از ایشان در فرودگاه سازمان دهی شد .و نطفه هم اندیشی فعالان حقوق زن از این جابسته شد .

جمع هم اندیشی متشکل از زنانی با گرایشات مختلف فکری . بود که یا در سازمان های غیر دولتی فعال بودند و یا انفرادی شرکت می کردند و یا این که گرایشات سیاسی داشتند مثل حزب مشارکت . در جمع هم اندیشی نماینده گان حدود 40 سازمان غیر دولتی شرکت داشتند .به دلیل ترکیب غیر هم گون هم اندیشیی بودکه فرا جناحی و فرا سیاسی عمل می کرد مدیریت گروهی و غیر متمرکز بود . ما تصمیم گرفته بودیم صرف نظز از اختلاف سلیقه ها و دیدگاه های سیاسی واجتماعی با هم کار کنیم . همه ما یک هدف داشتیم تشکیل قدرتی یگانه برای بهبود وضعیت زنان در مباحثی که در جلسات مختلف طرح می شد و وقتی تجاربمان را با هم در میان گذاشتیم به این نتیجه رسیدیم که وجود قوانین تبفیض امیز اساسی ترین مشکل زنان جامعه است . در یکی از همان جلسات بود که دورنمای هم اندیشی را تعیین کردیم .ازادی و برابری میان زنان ومردان و رفع هر گونه تبعیض جنسیت به منظور جامعه ای عاری از خشونت و بی عدالتی توام با صلح و همبستگی / و شعاری هم انتخاب کردیم ازادی برابری عدالت جنسیتی .

در جمع هم اندیشی بود که تصمیم گرفته شد تا اکسیون هایی در اعتراض به قوانین تبعیض امیز صورت گیرد . پس از گفتگو های بسیار به این نتیجه رسیدیم که قانون اساسی موجود به ویژه در مورد زنان در مواردی مبهم ونا کافی وجود و حضور نهادهای انتصابی به محدودیت های موجود در خصوص تصویب قوانین به نفع زنان دامن می زند و با وجود نهادهای تفسیر کننده وضع قوانین مترقی دشوار است. یکی از مهمترین کار های هم اندیشی برگزاری تجمع 22 خرداد 84 بود . جند محل برای بر گزاری تجمع پیشنهاد شد که دانشگاه تهران با 14 رای برای بر گزاری تجمع انتخاب شد .

در تجمع خرداد84 ما خواستار تفییر قانون اساسی و تصریح حقوق زنان در قانون اساسی بر اساس میثاق های بین المللی و حقوق بشر جهانی شدیم .در این تجمع اعلام شد دولت جمهوری اسلم به رغم امضای بسیاری از کنوانسیون ها ی بین المللی و از جمله حقوق بشر قوانینی در خصوص زنان وضع کرده که مغایرت اشکار با این قوانین دارد و ما خواستار تغییر قوانین تبعیض امیز هستیم . برخی از شعارهای این بود .ما زنیم انسانیم اما حقی نداریم و یا عدالت حقوقی کف مطالبات است . و در مراسم پایانی بیانیه هم اندیشی خوانده شد و اعلام شد که تا حصول نتیجه به حرکت خود ادامه می دهیم .
جند ماه بعد از برگزاری 22خرداد بین سه گروه از اعضای هم اندیشی مشکلاتی بروز کرد که در جایی دیگر و زمانی مناسب به پرداخته خواهد شد . گرد هم ایی 8 مارس 84 با هم اندیشی بدون شرکت فعال این عزیزان و در پارک دانشجو برگزار شد که البته با سرکوب نیروهای انتظامی مواجه شد ودر همین مراسم بود که خانم بهبهانی80 ساله مورد ضرب وشتم قرار گرفت .
حرکت بعدی هم اندیشی برگزاری مراسم 22 خرداد 85 بود از گروهایی که هم اندیشی را ترک کرده بودند . خواسته شد که بار دیگر به جمع برگردند دو گروه امدندو گروه سوم نمابنده فرستاد و سر انجام با 18 رای موافق و 12 رای مخالف تصمیم به برگزاری مراسم در میدان 7 تیر گرفته شد خواسته های ما در تجمع میدان 7تیردر خرداد85 گامی عقب تراز خرداد84 بود و ما خواستار تغییر قوانین در چارچوب قانون اساسی شدیم در حالیکه قانون اساسی بسیاری از حقوق شهروندی زنان را نادیده می گیرد .در تجمع میدان 7 تیر و در پیگیری خواسته های مطرح شده در بیانیه سال پیش. به طور مشخص خواسته های زنان مطرح شد ه بود اما فبل از بر گزاری مراسم میدان7 تیر و خیابان های اطراف ان در کنترل کامل نیروهای انتظامی قرار گرفته بود . وعلاوه بر ان که اجازه برگزاری مراسم داده نشد 70 نفر از شرکت کننده گان دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند . پس از این بنا شد که شیوه کار تغییر کند و مساله ایجاد کمپین مطرح شد . کمپین یک میلیون امضا برای تفییر قوانین تبعیض امیز در حقیقت اقتباسی است از کمپین هایی در کشورهای دیکر و از جمله مراکش که پیش از این انجام شده بود با این تفاوت که در مراکش زنان حمایت مالی پادشاه مراکش را داشتند . ولی در ایران احتمال بروز مخالفت های از طرف حکومت پیش بینی می شد. تفاوت عمده دیگر اموزش چهره به چهره مسا یل حقوقی مربوط به زنان بود .ظرف جلسات متعددسه سند اصلی کمپین تنظیم شد . بیانیه ی کمپین . کتابچه «تاثیر قوانین در زندگی زنان» و طرح کمپین یک میلیون که روش کار و اهداف کمپین را توضیح می دهد .. پنچم شهریور ماه 85 روزی که قرار بود در موسسه ی رعد کمپین یک میلون امضا موجودیت خود را اعلام کند با دستور مستقیم نیروهای انتظامی از ورود افراد به موسسه جلوگیری به عمل امد و مراسم اعلام موجودیت مقابل درهای بسته ی موسسه رعد انجام شد.وکمپین از همان ابتدای کار با مقابله نظام موجود که بر تقویت ارزش های مرد سالارانه پافشاری میکند مواجه شد .اما امروز جنبش زنان نیرومند وگسترده است قوانین خشونت امیز ی که به زن به عنوان جنس دوم می نگرد مورد اعتراض بخش عظیمی از زنان ومردان برابری خواه استبا این که مردان تمامیت خواه در پی حفظ قدرت خود هر گونه حرکت حق طلبانه ی زنان را اقدام علیه امنیت ملی تلقی کرده و با تشدید فشار و صدرو احکامی نا متعارف چون شلاق و زندان برای فعالان حقوق زن سعی در وادار کردن زنان به عقب نشینی و سرکو.ب این جنبش حقیقی دارند. اما همان گونه که قره العین در تاریخ ماندگار شد و بذری کاشت که در نسل های بعد درختی تنومند شد .جنبش زنان ایران نیز ریشه اش به اعماق جامعه رسیده . قوانین موجود در رابطه با زنان دیگر جواب گوی نیاز های فعلی جامعه نیست و خواست زنان ومردان اگاه وبرابری خواه تغییر قوانین تبعیض امیز است. و تا برقراری برابری به حرکت خود ادامه خواهد داد."

سمینار با طرح سوالات شرکت کنندگان و بحث و گفتگو به پایان رسید.


عکس های دیگری از سمینار:


شقایق کمالی، مجری برنامه


شاهین نجفی










۱۳۸۷ اسفند ۴, یکشنبه

تراژدی ” آنتیگونه ” ( Antigone ) اثر سوفوکلس ( Sophokles ) و یا تراژدی اولین زن تاریخ که علیه فرمان غیر اخلاقی حاکم شهر به پا خاست

تراژدی اولین زن تاریخ که علیه فرمان غیر اخلاقی حاکم شهر به پا خاست

( تقدیم به کمپین یک میلیون امضاء)

http://www.latigrec.ch/goetter/oidipus/images/oidipus/antigone.jpg

سوفوکلس در اين تراژدی نشان می دهد که آيا حکمران می تواند هر عملی را که بخواهد انجام بدهد و آیا می بايست شهروندان از هر امر دولتی تبعیت کنند. آنتیگونه دستورات حاکم را نمی پذیرد و معتقد است که می توان و می بايست احکام غير انسانی و غير اخلاقی دولتی را ناديده گرفت و حتی اگر مجازات اين سرپيچی از اوامر حکمران مرگ باشد. آنتیگونه اولین زن تاریخ است که علیه دستورات غیر اخلاقی دولت قیام میکند. اما موضوع ( کوتاه) اين تراژدی:

پیشگوئی به لایوس (Laios) ،پادشاه شهر تبس ( Thebes )، هشدار می دهد که بدست پسرش کشته می شود. همسر پادشاه تبس یک پسر به دنیا می آورد و لایوس که می ترسید حرف پیشگو حقیقت شود و بدست پسرش کشته شود به یک چوپان امر می کند که نوزاد را با خود به کوهستانی ببرد و در آنجا رها کند. اما چوپان نوزاد پادشاه در کوهستان رها نمی کند، بلکه او را تحویل خانواده ای که فرزندی نداشتند می دهد. پدر و مادر جدید اسم پسر پادشاه تبس را اودیپوس (Oedipus) می گذارند. اودیپوس بدون آنکه از گذشته خود اطلاعی داشته باشد در سنین جوانی در گذارگاهی به يک درشکه چی که با سرعت از کنار او رد شده بود اعتراض می کند و در نزاعی که مابین او و مسافران رخ می دهد يکی از سرنشينان اين درشکه بدست اودیپوس کشته می شود. فرد کشته شده لایوس پادشاه شهر تبس و پدر واقعی اودیپوس بود ( گفته پیشگو حقیقت می شود ). اودیپوس پس از ارتکاب اين قتل فرار می کند و بدون آنکه شناخته شود خود را به شهر تبس که بعد از مرگ پادشاه بدون حکمران بود می رساند. در اين شهر اودیپوس یک معمای حل نشده را برای شهروندان حل می کند و به پادشاهی منصوب می گردد. طبق رسوم جاری اودیپوس با زن پادشاه سابق و در واقع ، بدون آنکه بداند ، با مادر خود ازدواج می کند

از ازدواج اودیپوس با مادر خود چهار فرزند متولد می شوند ، دو دختر و دو پسر. اما پس يک دوران خوشبختی اودیپوس از قتل پدر بدست خود و ازدواج با مادر آگاه می شود. اودیپوس پس از اطلاع از این فاجعه خانوادگی ( کشتن پدر و ازدواج با مادر ) خود را کور و شهر را ترک می کند. زن ( مادر ) اودیپوس نيز دست به خودکشی می زند. دو پسر اودیپوس مدتی با يک ديگر بر شهر تبس حکومت می کنند تا اينکه مابين آنها اختلاف به وجود می آيد و يکی از برادر ها مجبور به فرار از شهر می گردد. اما پس از مدتی برادر فراری با لشگری به شهر تبس حمله می کند. در نبردی که مابین دو برادر در خارج از حصار شهر رخ می دهد هر دو بدست يک ديگر کشته می شوند. کرئون ( Kreon) ،حاکم جديد شهر، که بردار زن ( مادر ) اودیپوس نیز است دستور می دهد که فقط جنازه برادری که از شهر تبس دفاع کرده است بايد دفن شود. کرئون هم چنان امر می کند که جنازه برادر دیگر که به شهر حمله کرده است می بایست بر روی زمین گذاشته شود تا که طمعه لاشخورها و سگ ها گردد. کرئون تاکيد می کند که هر فردی آن برادری را که به شهر حمله کرده به خاک بسپارد به مرگ محکوم می کند. ( يونانیان مردگان را دفن میکردند و حتی پس از شکست ايرانيان در جنگ ماراتن اجساد سربازان ايرانی بخاک سپرده شدند .( اما آنتیگونه، يکی از خواهران، به اين دستور حکمران اعتراض می کند و از کرئون می خواهد که هر دو برادر می بایست دفن شوند. بدين ترتيب درگيری مابين دولت (کرئون ) و فرد ( آنتیگونه ) پديدار می گردد.

نمايشنامه با يک گفتگو مابين دو خواهر ، آنتیگونه و ایسمنه (Ismene) ، شروع می شود. آنتیگونه به خواهر خود می گويد که قصد دارد برادری را که هنوز دفن نشده به خاک بسپارد. اما ایسمنه با اين تصميم خواهر خود موافق نیست.

ایسمنه: ” چگونه به فکر این عمل متهورانه افتاده ای.”

آنتیگونه: ” آیا تو بمن کمک میکنی که برادرمان را بخاک بسپاریم.”

ایسمنه: ” با وجود ممنوع بودن این کار قصد داری او را دفن کنی.

” آنتیگونه: “ آری، برادرم را بخاک می سپارم، برادر تو هم هست، خیانت نمی کنم

” ایسمنه: ” اما کرئون دفن کردن برادرمان را ممنوع کرده است.”

آنتیگونه: ” کرئون نمی تواند من را از برادرم جدا کند.”

ایسمنه: ” چه سرنوشت هولناکی را ما باید پذیرا شویم اگر ما قوانین دولتی را زیر پا بگذاریم، ما باید قبول کنیم . ما زن هستیم و با مردها نمی توانیم برابری کنیم. قویتر ( حاکم - نویسنده) بر ما مسلط است و حتی او می تواند با ما شدید تر هم برخورد کند … من مطیع اولیای امور هستم: عملکردهای افراطی بیهوده است.”

آنتیگونه: ” من دیگر اسم تو را بزبان نمی آورم، حتی تو اگر از من تقاضا کنی، کمک تو دیگر باعث خوشحالی من نمی شود. آنچه که تو خود صلاح می دانی انجام بده، من او ( برادر ) را بخاک می سپارم، حتی اگر من برای این عمل جان خود را از دست بدهم، این کار بس زیبا است، محبوب نزد محبوبان دفن شود.” (1) آنتیگونه نخست در سحرگاه تاریک و بدون اینکه مورد توجه سربازان کرئون قرارگیرد مقداری خاک بر روی جنازه برارد خود می پاشد و صحنه را ترک میکند. آنتیگونه با اینکه می دانست که جناره تحت نظر سربازان است و از آن مراقبت می شود دو باره موقع ظهر بر می گردد. این بار آنتیگونه سعی می کند با رعایت تمام آداب و رسوم خاکسپاری برادر خود را بخاک بسپارد و توسط سربازان کرئون دستگير می شود.

دو سرباز آنتیگونه را پس از بخاک سپردن برادر دستگیر و بنزد کرئون می آورند به امر حکمران شهر آنتیگونه در اتاقی در یک زير زمين محبوس می گردد. آنتیگونه خود را در اين زندان حلق آويز ميکند. پسر حاکم شهر که قصد ازدواج با آنتیگونه را داشت، پس از با خبر شدن از خودکشی نامزد، خود را می کشد. زن حاکم نيز نمی تواند مرگ پسرش را تحمل کند دست به خودکشی می زند. فيلسوف آلمانی، هگل، شايد تنها انديشمندی است که از اقدام کرئون پشتيبانی کرد. برای هگل حاکم شهر، کرئون، يک ديکتاتور نیست که موازين اخلاقی را مورد توجه قرار نداده است. هگل معتقد است که آنتیگونه از خواسته به حق خود دفاع می کند که برادرش بايد به خاک سپرده شود و حاکم شهر نيز می بايست از قدرت و اعتبار دولت دفاع کند: ” آنتیگونه قوانین دولت را نقض میکند و کرئون به حق خانواده وقعی نمی گذارد “. به همين علت، از نظر هگل، برخورد اين دو اصل مشروع ( حق فرديت و قدرت دولت ) باعث به وجود آمدن اين تراژدی می شود. تمام محققان، نه فقط در زمان هگل، بلکه تا به امروز از صحه گذاشتن فیلسوف بر عمل کرد کرئون تعجب و انتقاد کرده اند.

تراژدی آنتیگونه اولين بار در سال ۴۴۲ قبل از ميلاد در آتن به صحنه آمد .

( Sophokles: Antigone, Reclam, Stuttgart, 1998 (1

دکتر مسعود امیرخلیلی